عبد المحمد آيتى
249
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
روز يكشنبه و قد قيل الاحد يوم البنا * يا الف بگذشته از شوال سال جيم و ذال رفت از اين عالم و انّ العمر يفنى بعد حين * سوى آن گيتى و ان الدهر حال بعد حال در جمعه چهاردهم ذيقعدهء سال 703 خبر وفات غازان خان و فرمان سلطنت سلطان محمد خدابنده به شيراز رسيد . وصول خبر فوت غازان خان به الجايتو [ 461 ] چون بيمارى غازان در خراسان شايع شد هرقداق بدبخت كه از سلطان محمد خائف بود [ 462 ] مىخواست در اين ميان فرصتى بدست آورد و آلافرنگ « 1 » را به خانى بردارد . بدين نيت فرمود تا در هر موضع بجاى پنج نفر هفت نفر مأمور آوردن اخبار سازند و جاسوسان در راه بگذاشت تا هرچه زودتر از مرگ ايلخان مطلع شود و با اميران هزاره و صده پيمانهاى محكم بست . پس از مرگ غازان ، اسماعيل ترخان از جمله خواص سوينج نوئين در اردو بود . بر اسب نشست و بدون آنكه لحظهاى بياسايد در مدت دوازده روز به خراسان رسيد . شب هنگامى به دو فرسنگى اردو نزول كرد . اتفاقا جانى اختاچى و پيشبوقاى باروچى آنجا رسيده بودند چه حكم شده بود كه شاهزاده با چند تن از خواص با شتابى هرچه تمامتر روان شده و هرقدان نيز همراه او باشد . ايشان صورت حال معلوم كرده هم آنجا توقف نمودند و اسماعيل به طرف اردو روان شد . آن روز سلطان محمد ضيافتى ترتيب داده بود و پس از ضيافت همهء اميران و خواص حضرت متفرق شده بودند . هرقداق نيز كه مست شده بود از بارگاه به خيام خود رفته بود . اما سلطان محمد روزها بود كه مسكرات نمىنوشيد . او را از ورود اسماعيل آگاه ساختند . اجازهء دخول داد . چون خبر بشنيد برفور برخاست و فرمان جمع آمدن سپاه داد . و كسانى را به قصد قتل آلافرنگ فرستاد . ايشان او را [ 463 ] در مزرعهاى يافتند و كشتند . اين واقعه در شب بيست و چهارم شوال 703 بود . شاهزاده در ان شب سلاح پوشيده
--> ( 1 ) - آلافرنگ بن كيخاتو خان بن اباقا خان بن هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان .