عبد المحمد آيتى
242
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
آرى پادشاهان ديلم و سلجوق و خوارزمشاهيان در روزگار خود بر رعايا در امر خراج سخت نمىگرفتند تا آنان نوميد نشوند و از كار دلسرد نگردند بلكه از ايشان دلجوئى مىنمودند و هرگاه مواضع خراجى را آفت و يا آسيبى مىرسيد خراج برخى را مىبخشيدند و برخى را ثلث و ربع و خمس و سدس مىگرفتند و با اين وجود در اداء ، مهلت مىدادند تا سرزمينها آبادان مىشد . قانون خراج كه در عهد غازان خان وضع شد رعايا را مژدهء خوشدلى رسانيد [ 446 ] برهان بر اين دعوى آنكه در سال 706 حكم ابطال خراج ممالك صادر شد و مقرر گرديد كه هركس را از محصول موجود او خراج گيرند . فتح سومنات [ 447 ] از وقايع اين روزگار يكى آنكه چون سلطان علاء الدين پادشاه دهلى قدرتى يافت در ذيحجّه سال 698 برادر خود ملك معّز الدين را با نصرت خان كه سردار سپاه او بود با لشكرى گران به سوى كنبائت يكى از مشهورترين بلاد هند روانه كرد . اين سپاه كه در حدود چهارده هزار سوار و بيست هزار پياده بودند جنگ سختى بكردند [ 448 ] و غنائم بسيار بدست آوردند و قريب بيست هزار اسير گرفتند و سيزده فيل مهيب و عظيم بدستشان افتاد . بتكدهها را خراب كردند و بتها را شكستند . از جمله بتها بتى بود بنام سومنات كه از سنگ تراشيده بودند به بلندى هفت ذراع در غايت ظرافت و صنعت كه گوئى هماكنون حركت مىكند يا سخن مىگويد . تاجى گوهر نشان بر سر داشت و آنقدر گوهرهاى گرانبها بر گردنش آويخته بودند كه حد و حصرى براى آن متصور نبود . قصد كندن و شكستن آن نمودند بتپرستان هزاران هزار زر دادند مسلمانان نپذيرفتند و بت بشكستد و اجزاء آن را به دهلى حمل كردند و بر در مسجد فرش زمين ساختند . [ 449 ] بعد از مدتى از تخريب بتخانه سنگى يشم رنگ از آنجا يافتند در غايت لطافت . يكى از تجار فرمود تا از آن محرابى ساختند و اطرافش را آيات قرآن نگاشتند . چون پرداخته گرديد آن را تبركا بر مقبرهء قطب الاولياء الشيخ المرشد ابو اسحق ابراهيم بن شهريار بفرستاد . هم در آن نزديكى قبهاى بر سر قبر او برافراشتند . و آن سنگ را در طرف راست آن كار گذاشتند . من به زيارت آن بقعه نايل آمدهام و قصيدهاى سرودهام . اين ابيات از آن قصيده است اى ز خاكت روشنايى چشم دوران يافته * خضر جان از مشرب تو آب حيوان يافته