عبد المحمد آيتى

243

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

آفتاب از غيرت قنديل و الاقبه‌ات * خويشتن را چون دل قنديل سوزان يافته جان كليد هشت جنت را ز روى فتح باب * از حروف شيخ مرشد هفت دندان يافته چونكه صرافان فطرت نقد وقتت مىزدند * نقد بو اسحاقيت را سكّه عرفان يافته در مقام تربيت از كيمياى همتت * ذره كش مور مهين ملك سليمان يافته ريزهء خاشاك سر جاروب فراشان تو * زينت سرخارهء زرين حوران يافته خوان انعامت كه لا مقطوعة دارد صفت * دايما از صوفى ابن الوقت مهمان يافته . . . روضه‌ات شد قدس ابراهيم و زائر در طواف * همچو حاجى ديدگان را زمزم‌افشان يافته زد « شرف » لبيك صدق و از صفاى مرشدى * نفس حيوانى به روز عيد قربان يافته بارى امروز كه سال هفتصد و هفت است سلطان آن ديار به حقيقت سلطان علاء الدين است و هر يك چندى به اطراف بر سر كفار هند تاختن برد درجهء عزا و غنائم بىمنتهى حاصل كرده مراجعت مىنمايد . نهايت كار قيدو « 1 » و رسيدن نوبت به شاهزاده چپر پسر او در آغاز سال 700 شاهزاده قيدو به قصد مقابله با لشكر قاآن « 2 » از « 3 » مقر خود در حركت آمد . [ 450 ] گويند توا پسر براق و چهل تن از شاهزادگان در خدمت او بودند چون از قياليق كه سرحد مملكت او است بگذشت پيش روان دو لشكر بهم رسيدند و

--> ( 1 ) - قيدو بن غازى ( ياقاشين ) بن اوكتاى قاآن بن چنگيز خان . ( 2 ) - مراد قبلاقاآن بن تولى خانى بن چنگيز خان . ( 3 ) - توا ( يادووا ) بن براق بن اسن دوو ابن ماتيكان بن جغتاى بن چنگيز خان .