عبد المحمد آيتى

230

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

بدان كه چشم بدان دور باشد از رخ او * مشاطگان قدر ان يكاد مىخوانند چو نى كسى « 1 » كه ز رويش برافكند برقع * از آن چو طره مشكين او پريشانند چه سعيها كه نمودم « 2 » چه خونها خوردم * بدان اميد كه در حضرتت چو برخوانند ز فرق فرقد برتر شوم به عز و به قدر * به دامنم زر و گوهر به سر برافشانند چو نيست باقى بر طبع من ز جمع سخن * به نزد طايفه‌اى كاهل فضل و ديوانند روا مدار كه اكنون محاسبان فلك * برات عمرم بر خرج آن نمىرانند موضع تتميم ذكر [ 417 ] چنان كه ذكر آن رفت در حوادث سال‌هاى اخير مردم فارس على الخصوص شيراز گرفتار رنج‌هاى جانكاه شده بودند و گاهگاه در صراحت و كنايت مىگفتند كه غازان محمود پادشاه اسلام براى تسخير مصر مسافتى بدين درازى مىپيمايد ولى بيچارگان خطه شيراز را از نظر انداخته تا پايمال سپاه بيگانه گردند و جان و مالشان به باد غارت رود . بدين سبب شاهزاده سلطان خداى بنده غياث الدين و الدنيا محمد الجايتو خلد اللّه سلطانه عازم تمشيت امور آن ديار گرديد و چون از حركت آن سپاه شوم « 3 » به جانب فارس خبر يافت فرمان داد تا سپاهش برنشستند . رايت شيرپيكر بگشاد و بر سر دشمن تاخت . [ 418 ] شاهزاده شب و روز راه پيمود تا مسافت بيست روز راه را در مدت هشت روز طى كرد . ناگاه در حدود شبورغان به مقر ايشان رسيد . از دو طرف جنگى سخت

--> ( 1 ) - چ : چونيكيى ( 2 ) - چ كشيدم ( 3 ) - غرض لشكر دواست .