عبد المحمد آيتى

231

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

درگرفت . مخالفان شكسته شدند و اسيران و غنايم بسيار به دست او افتاد . چه مقدار دو هزار خانه را غارت كرد و مواشى بىحد بدستشان افتاد و او آن همه غنايم را بر لشكريان و امراء خود تقسيم كرد . موضع تجديد حال [ 419 ] نوبت دوم كه غازان خان از جنگ با مصريان بازگشت بعرض رسانيدند كه قاضى صائن سمنانى و شيخ المشايخ محمود و سيد قطب الدين و معين الدين غانجى با رشيد الدين فضل اللّه و سعد الدين محمد ساوجى راه نفاق مىپيمايند . قاضى صائن سمنانى و شيخ المشايخ محمود در حضرت پادشاه به مقامى بلند ارتقاء يافته محل اسرار پادشاه و معتمد در امور كلى شده بودند و سيد قطب الدين و معين الدين غانجى منصب دبيرى جمع و خرج و استيفاء داشتند با وجود اين پيوسته بر آن دو مخدوم حسد مىبرند و راه نفاق مىپيمودند . چون پادشاه بر نفاق آنان آگاه شد روزى سيد قطب الدين را به خلوت خواند و با او شراب خورد و چون مست شد از او پرسيد كه سبب اين دلگرانى چيست ؟ [ 420 ] او نيز زانو زد و عرضه داشت كه ما با هم اتفاق كرده‌ايم تا وضع خزانه را كه بيهوده در معرض تلف است عرضه داريم تا روشن شود كه مال پادشاه به چه وجه صرف كرده‌اند . پادشاه كه خود بر كيفيت امر آگاه بود دانست كه آنچه مىگويند جز از سر حسد نيست چه بر صدق و اخلاص آن دو يقين حاصل كرده بود . روز ديگر صائن قاضى را به محكمه آوردند و بقتل رساندند . و سيد قطب الدين را نيز از پى او فرستادند و معين الدين را نيز بىبهره نگذاشتند و اين در ماه ذو الحجهء سال 700 بود . اما شيخ المشايخ محمود را بولوغان خاتون شفاعت كرد و او از مرگ نجات يافت بدين شرط كه هرگز پيرامن اردو نگردد . شرح احوال ايگ و ملوك آنجا [ 421 ] نسب ملوك شبانكاره به اردشير بابكان مىرسد و برخى گويند از نسل منوچهراند . پيش از ظهور اسلام آنان سپهبدان فارس بوده‌اند و در صحراء رون به ستوردارى مشغول بوده‌اند . بعد از مرگ عمر كه يزدگرد به اصطخر آمد مردم فارس از اطاعت عرب سرپيچى كردند و مرتد شدند . عثمان عفان ، عبد اللّه عامر را كه به عوض