عبد المحمد آيتى
227
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
لشكر مصر و شام بر سر بقاياى لشكر خان ريختند و آنان را سخت بكوفتند . فوجى كه از مرگ خلاص شده و مىگريختند در باتلاقى بزرگ گرفتار شدند و هرچه خود و اسب مىكوشيدند بيشتر فرو مىشدند . آنقدر از مغولان در آن باتلاق فرو رفتند كه باقى فراريان پاى بر آنها مىنهادند و مىگذشتند و غرقه نمىشدند . حاصل آنكه علاوه بر كشتگان و غرقشدگان ده هزار مرد و بيست هزار اسب از لشكر مغول به دست مصريان افتاد ملك ناصر بدين بسنده نكرد [ 413 ] افرم را كه امير دمشق بود فرمود تا با لشكرى متوجهء رحبه گردد و در راه هركه را يابد بكشد . و اسيران مغول را اسب و سلاح و مواجب داد و ميان لشكرهاى خود تقسيم كرد . آنگاه تيتاق را كه اوصاف مردانگى او شنيده بود طلب داشت . شمردند هيجده زخم بر بدن داشت . هرچه گفتند زانو زند ابا كرد و گفت من جز غازان خان سلطانى نمىشناسم . ملك ناصر بواسطهء ترجمان از او پرسيد كه غازان خان هر سال از اقطاع و جامگى ترا چه مىدهد گفت : مغول ، خان خود را بندهاى است كه هرگز آزاد نشود و نيز آزادى نطلبد . اگر باشد بنده است و اگر نباشد باز همان بنده است اما من كمتر بندهام و هيچ كم نداشتهام . سلطان گفت از عامهء سپاهيان بپرسند كه ايشان را مواجب در سال چند است گفت هر يكى را دو تغار تا پنج تغار در سال بود و اميران دهه و صده و هزاره نيز به همين قياس بود و عجبتر آنكه از زمان نهضت تا حين وصول به ميدان جنگ زياده از پنجهزار از لشكريان را اسب سقط شده و ايشان پياده تمام راه پيمودهاند و با تمام سلاح و آلات سفر دو ماه راه را طى كردهاند و با وجود اين شكست كه بر آنان وارد آمده باز پياده خود را به ايلخان رسانند و با اينحال چون فرمان شود كه باز بجنگ روند بىدرنگ بدون آنكه نمد زين بر مركب خشك كنند و يا كمربند بگشايند عازم نبرد خواهند شد و چون و چرا و كى در خاطر نگذارنند . سلطان مصر و حاضران بر اينهمه قناعت و طاعت و شجاعت آفرين خواندند . اما فراريان از هر سو پياده و سواره به جانب پايتخت روان شدند . و در راه رنجهاى بزرگ كشيدند . بسيارى از آنان تا در راه از گرسنگى نميرند به اسيرى خط دادند و برخى از اميران كه بىاسب مانده بودند دخترى ماهپيكر مىدادند و اسبى مىستدند . [ 414 ] ده هزار سپاهى پياده به بغداد افتادند آدينه حاكم بغداد چند ده هزار دينار زر در مخارج آنان صرف كرد و ايشان را به صوب اردوى ايلخان روان داشت . وقتى غازان از اين واقعه خبر يافت و برآشفت و در اوجان در روز ششم صفر سال 703 مجلس