عبد المحمد آيتى

219

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

[ مقدمه ] بسم الله الرحمان الرحيم ابتسم الورد بنشر النسيم ، بشرى بين يدى رحمته و افتتح الطّير بصوت يهيم ، غردا عند ندى حكمته . الحمد لله موجود واجب الذات ، موجد الذوات ، مفيض العقل ، قيوم الكل . . . و الصلاة و السلام على مؤيّد بتأييد اليقين ، مهتد بالنور المبين ، كان افضل المرسلين و آدم ملقى بين الماء و الطين . و على . . . على و على سبطى رسول الله و قرطى عرش الله و ابنائهما الائمة المعصومين سلائل يعسوب المؤمنين و على جميع اصحابه و احزابه و اهل بيته الطاهرين اجمعين . اما بعد . در مجلد سوم تا اواخر سال 700 سخن به ذكر تصرف دمشق و شامات و باز بيرون شدن آن بلاد از شبكهء تملك غازانى بود . در اين اندك مدت حوادث فروانى رخ داد كه مجال ذكر آن نبود و اينك در اين مجلد چهارم آورده خواهد شد . و هم در اين ايام جلوس همايون پادشاه روى زمين زيبندهء تاج و نگين غياث الدنيا و الدين محمد الغ خداى بنده اتفاق افتاد . اكنون دنبالهء مطلب را در پادشاهى غازان خان ادامه مىدهيم . بقيهء سلطنت غازان محمود [ 396 ] چون پادشاه عادل شاهنشاه اسلام غازان خان ، دمشق و نواحى آن را تصرف كرد ، لشكرها به محافظت آن حدود تعيين فرمود . پس از آنكه خود بازگشت چنان كه در جلد سوم ذكر شد - بواسطهء مخالفت و نفاق قفچاق لشكر پريشان شد و لشكريان بازگشتند و به ايلخان پيوستند . پادشاه كه پيوسته خيال تسخير آن سرزمين را در سر داشت ، بارها آهنگ حركت بدانسوى را مىكرد و هرچند ملازمان و اركان دولت به صراحت و كنايت مىكوشيدند تا ايلخان اين انديشه را فراموش كند ميسر نمىشد . پس