عبد المحمد آيتى

220

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

در بهار سال 701 با لشكرى فراوان به طرف شام حركت كرد . چون به ظاهر حلب رسيد معلوم شد كه لشكر مصر در مكان‌هاى خود ساكن شده و آن سال به ميدان مبارزه نخواهد آمد . غازان خان گفت بهتر آن است كه همچنان پيش رويم و لذت عيش بر پادشاه مصر « 1 » حرام سازيم ، ولى اعيان ملك گفتند صلاح در آن است كه امسال بىمقاتلت بازگرديم و به ارسال رسل و ايراد نصايح پردازيم شايد به راه آيد و نياز به جنگ و ستيز نيفتد . پادشاه بازگشت و بدينسان سال نيز به آخر رسيد و سبزهء بهار سال 702 بدميد . [ 397 ] پس حكم شد تا قاضى نصير الدين تبريزى و قاضى قطب الدين موصلى در آغاز سال 702 به رسالت نامزد مصر شدند . مضمون رسالت آنكه : اگر مطيع مىشوند و خراج مىپردازند و راه نفاق نمىسپرند دوستى برقرار است و گرنه جنگ را آماده باشند . مصريان براى آنكه رسولان به وضع راه‌ها پى نبرند ايشان را در تاريكى شب به مصر درآوردند . چون رسولان نزد سلطان بار يافتند و رسالت بگزاردند سلطان گفت : جواب اين پيام را بواسطهء رسولان خود خواهم فرستاد و ايشان را صله و تشريف داده بازگردانيد . چون رسولان بازگشتند و آنچه را ديده و شنيده بودند بعرض رسانيدند شاه آهنگ تسخير آن حدود كرد و حتى به قشلاق ارّان هم در آن سال رغبت نفرمود و فرمان داد تا سپاهيان گرد آيند . در مقدمه قتلغ شاه نوئين و چوپان و ملاى را با سى هزار سپاهى از راه كشاف و موصل روان فرمود و خود عازم واسط و جوقى شد و چند روزى به شكار پرداخت . در ماه جمادى الاول سال 702 وارد حله شد و هم در اين مقام رسولان مصر ، حسام الدين مجيرى « 2 » و قاضى ابن سكرى همراه نامه‌اى برسيدند . در آن نامه رعايت احترام غازان نشده بود و نام سلطان مصر را به خط طلا نوشته بودند و در مورد نقش كردن نام غازان بر سكه و ذكر القاب او بر منبرها و ارسال خراج عرضه داشته بودند كه : اما خراج ، پوشيده نماند كه عايدات اين ممالك كلا صرف حفظ ثغور اسلام و مسلمانان و اقطاع اميران و مواجب بزرگان مىشود و چيزى از آن به خزانه نمىرسد و اگر از آن چيزى روانه كنيم در اين موارد نقصى پديد آيد . اما سكه‌هائى كه در اين نواحى رواج است در يك سوى نام خليفه

--> ( 1 ) - پادشاه مصر : الملك الناصر محمد بن قلاوون . . . ( 2 ) - چ : مجرى