عبد المحمد آيتى
196
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
خندق اندازد در نتيجه دويست هزار توبره خاك در خندق انداخته شد و خندق انباشته گشت و بدين تدبير آب به صحرا افتاد . از ميان خندق راهى پديد آمد چنان كه عبور لشكر ممكن گشت . همهء اين كارها پنجاه و دو روز طول كشيد . شب جمعه آتش در چوبهاى درون ديوار زدند و در مدت يكساعت ديوار شهر فرو ريخت [ 352 ] مردم عكا درماندند و بيم بر آنان غلبه يافت . لشكر مصر از هر سو تاخت آورد . فرنگيان براى فرار ، كشتىها بر آب مهيا داشته بودند . جمعى بگريختند . مسلمانان بيش از سى هزار اسير گرفتند و خلق كثيرى را كشتند و چندان غنائم بدست آورند كه در حساب آن درماندند . از مواهب ديگر اين فتح يكى آنكه سالها بود قريب دو هزار كس از مسلمانان را در زندانى در زير زمين محبوس كرده بودند . اين زندان را درى آهنين بود . زندانبان كليد زندان را نزد سلطان تحفه آورد . سلطان او را با زن و فرزندان و اموال و بستگان آزاد ساخت و در به روى زندانيان بگشود و آنان را عمر دوباره داد . اين وقايع در سال 690 اتفاق افتاد . [ 354 ] ملك اشرف در بهار سال 691 قصد تسخير قلعهء روم كرد . آن قلعه را نيز پس از دو ماه در روز شنبه هفتم جمادى الاخر همانسال به تصرف آورد . و فتحنامه نزد صارم الدين ازبك امير حمص فرستاد . پس از پاك ساختن آن حدود از اهل كفر ، مسلمانان را در آن نواحى ساكن گردانيد و معابد كفار به مساجد مسلمانان مبدل ساخت . بعد از اين فتوحات بيدره كه ملك اشرف او را عم خطاب مىكرد [ 355 ] به توّهم آنكه سلطان او را خواهد كشت با دوازده تن از اميران كه سركردهء آنان لاچين و قراسنقور و آقسنقور بودند بر ضد او حيلهاى انديشيدند و در وقتى كه با دو سه غلام به شكار مرغان رفته بود بر سر او راندند . بيدره مبادرت نمود و تيغ راند و سه انگشت قلمگير او را قطع كرد . لاچين پاى پيش نهاد و كار او تمام كرد . اين واقعه در هفتم ماه محرم سال 693 اتفاق افتاد . مدت پادشاهى او هزار روز بود . بعد از قتل ملك اشرف ، بيدره برادر او ملك ناصر الدين محمد را كه نه سال داشت بر تخت نشاند و خود كارهاى ملك را بر دست گرفت . چون يكسال از اين وقايع بگذشت كتبوقا و غلامان ملك اشرف همدست شده بر بيدره خروج كردند . اما لاچين كناره گرفت و آنان بر بيدره هجوم كرده او را كشتند . پس از قتل او كتبوقا تاج شاهى بر سر نهاد و لاچين نيز مقام سپهسالارى يافت . گويند : اين كبتوقا كودكى بود كه او را در عهد ملك مظفر از سپاه كتبوقاى بزرگ اسير گرفته بودند و چون سپاه مصر بر سپاه كتبوقا غالب شده بود آن غلام اسير را به ياد روز پيروزى كتبوقا