عبد المحمد آيتى
169
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پس از چند روز كه قلعه در محاصره بود فرود آمد او را گرفته بقتل رسانيد . تتمهء حال كرمان در موضع خود گفته شود . ذكر جزيرهء هرموز و شرح بعضى وقايع در مدت تاريخ اين كتاب [ 296 ] در عهد دولت اتابك مظفر الدين ابو بكر بن سعد بن زنگى والى هرموز ، محمود قلهاتى بود . محمود طبق معمول مال مقرر را به سلاطين كرمان مىپرداخت و با آنكه پير و ناتوان شده بود سپاهى گران - دريانورد - ترتيب داد چنان كه حكام اطراف را بوحشت افكند . چون ابو بكر از قدرت يافتن او خبر شد به حراست دولتخانهء كيش مشغول شد و مرد امين و معتمدى از خواص خود را به آنجا فرستاده و سپاه و سلاح و سازوبرگ و كشتىها آماده نمود و پيوسته مواظب آن حدود بود . با اين وصف محمود ديگر قادر نبود كه قصد جزيره كيش كند . بعد از واقعهء سلجوق شاه ، محمود فرصتى يافت و چنان كه ذكر آن گذشت آن جزيره را بگرفت و سوغونجاق ، لشكر كشيد و آن را بازستاند . چون محمود بمرد پسرش نصرت بر جاى او نشست و خزانه و لشكر در تصرف آورد ؛ برادرش ركن الدين مسعود بر او رشك برد بر سر او تاخت و سر از تنش جدا ساخت و پس از قتل برادر بانو زن او را كه زنى زاهد و پرهيزگار بود نيز بكشت . چون هرموز را تصرف كرد ملك بهاء الدين اياز ، از مماليك بانو با لشكرى قصد او كرد . ركن الدين فرار كرد و بهاء الدين پسرش را از بام قصر فرو افكند و زنش را اسير ساخت . در سال 692 ، ركن الدين مسعود از خدمت سلطان جلال الدين سيورغتمش [ 297 ] لشكرى آورد و بر بهاء الدين اياز زد و دارائى او را غارت كرد . بهاء الدين با چند سفينه به جزيره كيش رفت و در ظلّ حمايت ملك اسلام شيخ جمال الدين قرار گرفت . ملك اسلام او را به گرمى بپذيرفت و با لشكرى در كيش جاى داد و هر سال دوازده هزار دينار زر سرخ مخارج سپاه او را از مال خود مىپرداخت . پس به يارى ملك اسلام لشكر كشيد و ركن الدين مسعود را منهزم گردانيد . مسعود به طرف جزيرهء لارك و جرون بيرون رفت و چون دانست كه در كيش لشكرى نمانده بناگاه بدانجا حمله برد و دست بغارت گشود و زياده از دويست تومان ( - دو هزار هزار دينار ) زر و ابريشم و اموال ديگر از آن ملك اسلام و بازرگانان اطراف برگرفت و بر دريا روان شد . كار