عبد المحمد آيتى
165
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
برنشست و بگريخت . قطب الدين به شهر درآمد . ملك را بىمنازع ديد و با فراغت بال بر تخت سلطنت نشست . ركن الدين وقتى از كرمان خارج شد و به سرحد فارس رسيد رسولى نزد اتابك مظفر الدين ابو بكر فرستاد و از او خواست تا سپاهى به يارىاش فرستد . اما اتابك كه مردى دورانديش بود پوزش خواست . چون از فارس نوميد شد به طرف لرستان روان شد خواهرزادهء او علاء الدين با مادرش از يزد به او پيوستند و پس از تحمل شدائد به بغداد ملتجى شد و از خليفه مستعصم مدد جست . چون از آنجا هم محروم شد [ 290 ] بعضى از نواحى دقوق را غارت كرد و متوجه آستان قاآن شد . در رمضان سال 651 در آلماليغ به حضرت منكوقاآن و اصل شد . در همان نزديكى قاصدى از جانب قطب الدين رسيده بود و شرح اعمال او را به تمامه باز نموده بود . چندى بعد خود قطب الدين هم به آلماليغ آمد . هر دو را به محضر قاآن درآوردند و سخن پرسيدند . نتيجه آن شد كه قطب الدين مورد الطاف خاص قاآن واقع شد و ركن الدين را به دو سپرد و ركن الدين به دست قطب الدين بقتل آمد . سلطان قطب الدين به كرمان بازگشت و روز بروز ستاره اقبالش بيشتر بلندى گرفت و چند بار نزد هلاكو خان بار يافت تا روزى در شكارگاه گوسفندى او را شاخ زد ، از آن زخم در سال 656 بمرد . حكومت تركان [ 291 ] بعد از قطب الدين ، تركان بر سرير سلطنت نشست و به تدبير مصالح ملك و ترتيب مهمات مردم قيام نمود . او با فرستادن هدايا و تحف به حضرت خانان پيوسته مورد توجه و عنايت آنان بود . از سلطان قطب الدين دو پسر ماند يكى حجّاج و ديگر سيورغتمش « 1 » و دو دختر ، يكى تركان و ديگر پادشاه خاتون . چون نوبت سلطنت به آباقا خان « 2 » رسيد پادشاه خاتون را خواستار شد و هدايا و تحف روان داشت . تركان ، پادشاه خاتون را در زينتى هرچه تمامتر روانهء درگاه كرد . پس از عقد ازدواج آباقا خان را به او علاقهء خاص پديد آمد و بر ديگر خاتونان برتريش داد و اين مواصلت سبب بقاى سلطنت كرمان شد چنان كه تركان سى و اند سال پادشاهى كرد .
--> ( 1 ) - سيورغتمش جلال الدين لقب داشت ( 2 ) - آباقا خان بن هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان .