عبد المحمد آيتى
150
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
عزيمت به بلاد مشرق سرباز زد و در حدود رى به عيشونوش مشغول شد . شيكتور نوئين نيز به جمعآورى مال پرداخت مردم در تمام مملكت از كثرت حوالهها و آمد و شد رسولان و محصلان و متصرفان در نهايت زحمت بودند . به سكه اغول حكم شده بود تا با شيكتور با هم باشند ولى او نيز در اين گيرودار از او جدا شد و به اردوى خود رفت . در اين اثناء تكولدراك ايلچى خبر آورد كه ايلخان دشمنان را قلع و قمع كرده و از راه مىرسد . شهزادگان و خاتونان و اميران به استقبال رفتند . شيكتور ، طغارجار را كه در غياب ايلخان راه خلاف پيش گرفته بود دستگير كرد و با دو هزار سوار نزد ايلخان فرستاد و صدر الدين احمد الخالدى را كه در ادب صاحب بن عباد ، خادم آستان او بود در تبريز به زندان كرد . اما ايلخان كه مردى رؤوف و مهربان بود طغاجار را ببخشود و او را مورد ملاطفت قرار داد و رتبت معهود ارزانى داشت و صاحب صدر الدين احمد را نيز از حبس آزاد ساخت و همه امراء و شاهزادگان را كه از او بيمناك بودند به عاطفت خويش بنواخت . كيخانو در راه بيمار شد و چون به آلاطاغ رسيد مرض متمادى شد [ 263 ] همهء علماء و ائمهء اسلام و رهبانان و جاثليقان و اسقفان و حكماى يهود را حاضر كردند تا او را دعا گويند و شفاى او از خداى بخواهند و نيز صدقات بسيار دادند تا او بهبود يافت . پس در جمادى الاخر سال 691 هنگام بهار بر تخت قرار گرفت و جشنى بزرگ برپا ساخت و شاهزادگان ااميران و خاتونان آراسته به ناىونوش نشستند . [ 264 ] ايلخان يك ماه با زنان زيبا و دلاويز به عشرت نشست . آنگاه به آزاد ساختن محبوسان فرمان داد و صدقات روان كرد و به علماء و سادات و ارباب فضل بخششهاى بزرگ نمود . و آن خزائن كه ديگران با آنهمه كشتار و خونريزى گرد كرده بودند ميان زنان و دختران مغول بخش كرد و گفت كه امثال اين متاع درخور ايشان است تا بدان آرايش كنند و گرنه چه در خزانهء پادشاهان بىفايده بماند و چه در قعر درياها در دل صدفها . كيخاتو خان ، آق بوقا را مير ميران ساخت [ 265 ] و طغاجار و شيكتور را زير دست او قرار داد و حسن و طايجو را كه در روم ملازم او بودند و از بستگان او بشمار مىآمدند حاكم اينجوى ممالك نمود . پس خواست كسى را به صاحبديوانى تعيين كند . اسامى همهء كسانى را كه لايق اين مقام بودند به عرض او رسانيدند . اگرچه نام صاحب اعظم صدر الدين احمد خالدى را در آن ننوشته بودند چون به نامها نگريست گفت كسى را در اين ميان شايسته نمىبينم و شايستهء اين كار جز صدار الدين احمد نيست . ديگران اين رأى