عبد المحمد آيتى

132

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

در اين حال از نزد الجاى خاتون پيغام آوردند كه بوقا اينجاست تا حكم فرمان چه باشد . پادشاه با لشكر متوجهء اردوى خاتون گشت او را گرفته بيرون آوردند . ارغون خان همانجا نزول كرد و خود سخن پرسيد . و گناهان او برشمرد . جوشكب زانو بر زمين نهاد و درخواست كرد تا با دست خود سر از تن او دور كند شاه اين خواهش او بپذيرفت سپس فرمود تا خان‌ومان او غارت كردند و اقوام و اتباع او را چون ماجو و طغلق قراوناس و طغلى و اشك طغلى و سوانابخشى و توشكنا با نواب حسام الدين قزوينى و امير على ملك تبريز و اولاد و اطفال از دم تيغ گذرانيدند و زنان و دختران او را بر لشكر تقسيم كردند و نيز فرمود تا كشتگان را در صحرا گذارند تا سگان و گرگان و لاشخواران گوشت آن‌ها را بخورند و چنين كردند . سپس هركس را كه به او كمترين بستگى داشت بگرفتند و مجازات كردند . چون برادرش آروق غايب بود بايتمش قوشچى را در پى او فرستادند آروق به قلعه پناه برد . بايتمش قوشچى به او قول داد پيش از رسيدن به اردوى ايلخان به او آسيبى نرساند . چون به اردو رسيدند ايلخان فرمان قتل او داد و نيز قورمشى پسر هند [ 234 ] و ايغور را نيز كه با او پيوندى داشتند بكشت و سرهاى بوقا و آروق و قورمشى را بر سر پل چغان « 1 » فرو آويختند . چون پادشاه از مكر آن خونخوار غدّار ايمن شد و اموال او و ياران او ضبط كرد اين پيروزى را به همهء نواحى ملك بشارت داد و از آن پس هركه را از بستگان او مىيافتند به نحوى مىكشتند تا از مغول و مسلمان خلق بسيارى كشته شدند . در ربيع الاول سال 688 ، نوروز پسر ارغون‌آقا [ 235 ] كه جوانى دلير بود از واقعهء قتل بوقا و موافقان او بيمناك شده ياغى گشت و با لشكر خود عازم بلاد شرقى شد . ذكر احوال سعد الدولهء يهودى سعد الدوله پسر صفى الدولهء ابهرى است نخست در بغداد ساكن بود و سپس در زمرهء طبيبان ايلخان درآمد . روزى ساير طبيبان هم‌كيش او زبان به سخن‌چينى گشودند و نزد ايلخان تقرير كردند كه سعد الدوله در بغداد قرين آسايش است و ما شب و روز در رنج سفر ، اين نمّامى سبب شد كه ملازم اردو گردد . او مردى باكفايت و كياست بود ، [ 236 ] زبان تركى و مغولى را در بغداد آموخته

--> ( 1 ) - چغان