عبد المحمد آيتى
133
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
بود و از احوال آن ديار آگاهى كامل داشت . در ضمن معالجات كه از ايلخان پرسشها كرده بود دريافته بود كه او را به مال دنيا علاقهاى مفرط است پس وضع بغداد را براى او توجيه كرد كه چگونه عمال آروق و بوقا اموال را تلف مىكنند و در خرج اسراف روا مىدارند و نيز با دلايل قاطع تقرير كرد كه تمامت اموال به خانهء بوقا و ياران او مىرود . آنگاه شرح دارائى او از زروسيم و جواهر براى ايلخان بازگفت و در حق آروق نيز سخنان سخت تقرير نمود . و حقيقة از ظلم او در بغداد مدارس علوم ويران شد و راحت و آسايش از مردم دور گشت . او حكومت كوفه به يكى از اراذل سپرد و آن مرد از خدا بىخبر جامع بزرگ آن شهر را ويران ساخت آلات آن را صرف خانههاى خود و ياران خود رسانيد . پس به مدد رحمت خداوندى دولتش زوال يافت و او را در بازار بغداد مثله كردند . بدين علل فرمان شد كه سعد الدوله به مصاحبت اردوقيا و بيان سكورچى براى اثبات دعوى خود به بغداد رود و در باب خراج تفحص كند و به جمع اموال پردازد . سعد الدوله در اواخر سال 686 به بغداد رفت و به لطايف الحيل به جمع خراج پرداخت و هرگاه كسى از او مىخواست كه امرى را ناديده انگارد فرمان ايلخان را به او نشان مىداد و از پذيرفتن خواهش او معذرت مىخواست و در اندك مدتى خزانهاى عظيم گرد كرد و به حضرت رفت و خزانه را عرضه داشت و مورد ملاطفت قرار گرفت [ 237 ] بار ديگر نيز با مالى بيشتر از دفعهء اول همراه اردوقيا نزد ايلخان شد و قتلغ شاه و ربيب الدين آوجى را كه ملك و وزير بودند با خود روان كرد و در ماه جمادى الآخر سال 687 در قنغرالان به حضرت پيوست و خزانه عرضه داشت و بيش از بار نخست مورد ملاطفت قرار گرفت . اردوقيا شرح مفصلى از حسن اخلاص و كوششهاى او ادا كرد و گفت سعد الدوله از يك قسمت از ملك در دو نوبت به اندك مدت چندين اموال گرد كرد و همهء مطالبات را تحصيل نمود . اگر تمام ممالك در عهدهء او باشد كار خزانه رونق بيشترى يابد . ايلخان تصديق فرمود پس فرمان داد تا طغاجار نوئين و اردوقيا و جوشى امير باشند و سعد الدوله حاكم ملك و مال و ايشان بدون رأى و نظر او هيچ مصلحت را بر پادشاه عرضه ندارند اما سعد الدوله هر وقت كه بخواهد بدون مشورت غيرى هر كار كه خواهد بكند . پس سعد الدوله دست به كارها گشود و از جانب خود حكام به اطراف ممالك فرستاد ، چنان كه برادر خود فخر الدوله را كه در جهل مركب بود حكومت بغداد داد و ديار بكر و ربيعه و اعمال آن را به برادر كوچك خود كه هرّ از برّ نمىشناخت واگذاشت و آذربايجان را به لبيد بن ابى ربيع كه مردى احمق بود داد و حكومت فارس را به