عبد المحمد آيتى
130
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
املاك به حكم ايلخان از دست آنان خارج شود جزء املاك شاهزاده باشد . اباقا خان ، بارمش ايلچى « 1 » را بدين قصد همراه سيد فخر الدين به شيراز فرستاد . آنان به آزار و شكنجهء ملوك و اكابر پرداختند . در اين حال محمد بيك به اتفاق شحنگان پاى مدافعت پيش نهادند و آنان كارى از پيش نبرده بازگشتند و سيد فخر الدين نيز بازگشت و منتظر فرصت نشست و ايام خود را به طاعات و عبادات مىگذرانيد و به اغواء ارغون مشغول بود . چون ارغون به سلطنت رسيد فرمان صادر كرد كه مال ديوانى به هر نحو كه شده بايد تسليم گردد . سيد فخر الدين بزرگان و حكام شيراز را كه در اردو بودند به بازخواست خواند و از آنان مطالبهء استنزاع املاك و استرداد ارتفاعات چند سالهء آنها را كرد . بوقا اظهار داشت ، اكنون كه همهء مملكت فارس در قبضهء تملك پادشاه است از اين كار چه سود عايد شود ؟ از اين گذشته چون بعضى از اعمال مفروز گردد عليحده به تعيين كارگزار و منشى حاجت افتد و اين امر موجب تباه شدن مال و اختلال گردد . ايلخان كه بگرفتن آن املاك ميلى تمام داشت راى بوقا را نپسنديد و گفت كه او در ميان كار سيد فخر الدين و مصالح اينجو درنيايد و خود را در اين امر دخالت ندهد . سپس حكومت اينجو را در تمام ممالك ايلخانى به طغاجار نوئين داد . پس به حكم فرمان يول قتلغ پسر ارغون آقا با سيد فخر الدين به شيراز آمدند و چون كسى چيزى نتوانست گفت ايشان بر حسب دلخواه ربعى از ديهها و مزرعهها و بستانها و قناتها و آبها و آسيابهاى فارس را مفروز كردند . چنان كه امروز درآمد املاك اينجو را ششصد هزار دينار به مقاطعه مىدهند . و بر جماعت ارباب و ملّاك كه صد سال املاك مورث و مكتسب در تصرف داشتند دعاوى رفت آن را نيز بنا به مقتضاى وقت فيصله دادند . پس از هيجده روز سيد فخر الدين بمرد و يول قتلغ پس از سه روز عزادارى فرزند او سيد قطب الدين احمد را تشريف ايلخانى پوشانيد و به تمشيت مصالح املاك و تحصيل اموال مشغول داشت . اين وقايع در سال 685 اتفاق افتاد . بدين مناسبات در حال بوقا تغيّرى حاصل شد . سرجملهء دشمنان او طغان پسر طراغاى شحنه قهستان بود . اين طغان مردى زيرك و اديب بود . دوستى از بزرگان شيراز حكايت كرد كه هنگامى كه سيد فخر الدين او را جهت دعاوى املاك حاضر گردانيد و محاكمه كرد ، فرمود تا او را هفده ضربه چوب زنند او گفت اگر به خاطر ثبات دولت
--> ( 1 ) - بارمس