عبد المحمد آيتى
123
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اتابك است و بايد به بارگاه شاهنشاهى روى . چون سخن بر وجه ادب نگفتند سيد جوابهاى درشت داد . مردى كه مقدم بود در سيد آويخت و هر دو از اسب بر زمين درغلطيدند . اگر چه سراج الدين فضلى لر كه در آن هفته خلعتها و اكرامها از سيد ديده بود ضربتى بر آن مرد زد ولى چون راه باريك و جدالآويز دشوار بود اطرافيان سيد پراكنده شدند و يا با اعداء همدست گشته سر از تن سيد جدا كردند و خانهء او را غارت نمودند و سرش را به بارگاه بردند . در اين غارت از دارائى سيد هيچ بر جاى نماند حتى مردم غلات خانهاش را به دامن كشيدند . پس در شهر منادى كردند كه چون عماد الدين علوى بر مردم ستم مىكرد او را از ميان برداشتيم . [ 216 ] بايد كه رعايا به كار خود مشغول باشند و از دخالت در كار دولت دور . عوام با طبلها و علمها شادىكنان فوج فوج مىرفتند و به يكديگر تهنيت مىگفتند . يكى از اهل فضل كه پيوسته غرق نعمتهاى سيد بود پس از قتل او اين رباعى انشاء كرد و در پايهء تخت اتابك ابش بخواند . شاها رخت از نشاط چون لعلى باد * تخت تو فراز گنبد اعلى باد هر سر كه نه بر مراد و رأى تو بود * بىتن چون سر عماد ابو يعلى باد و من به علت حقوق كه از آن سيد عالىهمت بر ذمت داشتم در حدوث واقعهء او مراثيهاى گفتمام بدين مطلع : لقد غربت تحت التراب غزالة * و عن مشرق الاقبال من قبل تشرق پس از قتل سيد روزى جمال الدين محمد پسر عم او را كه اتابك را در حق او عنايت بود از درگاه احضار كردند و او فارغ از انديشهء هر آسيبى به حضرت شد . اتابك ابش در مورد قتل يا زنده گذاشتن او با يكى از مشاوران خود گفتگو كرد . او گفت : سيد عماد الدين را كه در آغاز ثروتى نبود چون بر كار مستقر شد چنان راه خلاف پيش گرفت و با آنكه ميان اتابك و او هيچگونه سابقهء دشمنى نبود در نزد ايلخان كار بدان درجه رسانيد كه ديده شد . اما جمال الدين را كمال تمول است و علاوه بر آن مردى است خردمند و آسيبديده و همگان معترفند كه در گرفتن انتقام عقلا و شرعا ذيحق است . [ 217 ] اين تقرير در اتابك بگرفت و و او را وادار كرد تا جمال الدين را نيز بقتل آورد . گروهى از مماليك اتابكى او را در سياهى شب از شهر بيرون بردند و هلاك كردند و جسد او را در مغاكى انداختند چنانكه هيچ يافته نشد و روز ديگر گفتند از مجلس گريخته است و اودامش شحنه و چريك را كه بر اين عمل بازخواست كردند با دادن