عبد المحمد آيتى
124
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
رشوتى خشنود ساختند . چون نظام الدين ابو بكر پس از قتل سيد از اتابك بيمناك شده به يزد رفته بود كارهاى مملكت در دست خواجه سيف الدين بود . او مىخواست به نحوى اوضاع را انتظامى بخشد كه مال و عرض مردم در امان ماند و حكومت اتابك از تغيير و تبديل مصون . ولى در مثل است كه خون بىگناه نخسبد . از اينرو همهء آنهايى كه در قتل آن سيد مظلوم دست داشتند و يا به طريق « صدق الامير » بر آن محضر رقمى زده بودند بعد از آنكه به انواع بازخواستهاى مالى دچار شدند ، بطرق مختلف مردند و آنها كه اكنون زندهاند از كثرت مطالبات نعمت امن برايشان تيره شده است و عوام شيراز هم كه از اين واقعه اظهار فرح و سرور كرده بودند به قحط مبتلى شدند . چنانكه سه سال باران نباريد و يك خروار گندم [ 218 ] كه در زمان حكومت سيد صد دينار شيرازى بها داشت به يك هزار و دويست دينار اگر يافت مىشد در تاريكى شب خريد و فروش مىشد . اكثر مردم در بهار ملخ مىخوردند و در پائيز با خون حيوانات كه سر مىبريدند سد جوع مىكردند . گروهى از گرسنگى در كوچه و بازار افتاده و مرده بودند . چنانكه از دار الملك و ساير ولايات فارس بيش از صد هزار تن از گرسنگى جان سپردند . [ 219 ] بارى فرزند سيد كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود با برخى از دستياران گريخته و به اردو رفت و شكايت به بوقا برد و آنچه واقع شده بود تقرير كرد . ارغون خان سخت برآشفت و به احضار اتابك ابش و مخالفان سيد فرمان داد . و به الجاى خاتون پيام فرستاد كه همانا ابش به مشاورت تو حكم ما را ديگر كرده و گماشتهء ما بقتل آورده و طريق عصيان پيش گرفته . الجاى خاتون از اين نسبت استغفار كرد و با فروتنى و تضرع تمام جواب فرستاد كه در محكمه بزرگ حاضر خواهد شد و چنان كه مستحق مجازات باشد خواهد پذيرفت . و در نهان به ابش پيغام فرستاد و او را ملامتها كرد و گفت هر چه زودتر به بندگى حضرت شتابد . چون رسول به شيراز رسيد اتابك ابش با دادن تحف و هدايا او را سرگرم كرد و به همراه معتمدان خود پيشكشهائى نزد امراء و خاتونان مغول فرستاد بدين اميد كه به كومك ايشان مخصوصا الجاى كه معتبرترين خواتين بود از مرگ نجات يابد . چون ارغون از اين وقايع آگاه شد بيشتر برآشفت و توقف اتابك را دليل تقصير او شمرد و فرمان داد تا طولاداى كه سمت بازپرس داشت و جيورغوتاى و حسام الدين قزوينى براى تحقيق در سبب قتل سيد و استخراج اموال خزانه و آوردن اتابك ، به شيراز