عبد المحمد آيتى
120
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
گردند و فرزندان ايشان را اسير مغولان سازند . چنان تا خبر اين فتنه شايع گشته امراء كرمان و شبانكاره و لر بزرگ و لر كوچك رسولان فرستاده و اجازهء تاختن به فارس را خواستهاند ولى ايلخان نپذيرفته است در اين نامه آمده بود كه : اين جمال الدين را فرستاديم تا به اتفاق نظام الدين مقرب اين فرمان را بشنوانند و ايشان را به صراط مستقيم دعوت كنند . [ 210 ] اما چون تمرد از حد گذشت فرمان شد كه طاشمنكو حاكم كلى شيراز باشد و بولوغان را از ميان بردارد و اموال را از او بگيرد و اگر احتياج افتد به معاونت اتابك يوسف شاه لر به شيراز درآيد . طاشمنكو بر مقدمه از اصفهان ، حسام الدين پسر محمد على لر را كه نايب ديوان اعلاى خاصهء اتابكى بود بفرستاد . بولوغان بر عزم سفر خراسان بيرون آمده بود ناگهان بازگشت و لشكرى از عوام الناس و رجاله را به محاصرهء خانه حسام الدين فرستاد و حسام الدين تا نيمروز از پنجرهها و روزنهها تير انداخت . چنانكه مردم پنداشته بودند كه جمعى از خدم در خدمت اويند . چون تيرش تمام شد لشكريان به خانهء او درآمدند ولى او را با غلامى تنها يافتند كه با شمشير و سپر آماده مقابله بود . گرفتندش و نزد بولوغان بردند . بولوغان فرمود تا سر از تنش جدا كردند . چون اين خبر به طاشمنكو رسيد رسولى به استحضار اتابك يوسف شاه لر فرستاد . با لشكر و سازوبرگ تمام در قصر زرد به وى رسيد . شحنگان و نوكران بولوغان بوحشت افتادند . بامدادى بولوغان با اتباع خود به عزم تفرج و احتياط بيرون شد امراء حشم و رسولان سلطان دروازهها را به روى او بستند و گروهى به محافظت آن گذاشتند . بولوغان كه نه قدرت مقابله با طاشمنكو را داشت و نه توانائى دخول به شهر ، با خواجگان قوام الدين بخارى و سيف الدين يوسف خزانه برگرفت و به راه خراسان روان شد [ 211 ] بعد از آن شحنگان و امراء حشم به خدمت و استقبال طاشمنكو مبادرت نمودند و بدين خدمت از تمرد يك سالهء تبرئه شدند . اتابك يوسف شاه مراجعت كرد و طاشمنكو به شيراز آمد و به حكومت مشغول شد . او بر سر مكتوبات احمد آقا مىنوشت و در ياساء مغول نيامده كه اسم خان بر اين منوال نويسند . طاشمنكو از روى آزمندى وابستگان بولوغان و موافقان او را به انواع مصادرات و مطالبات مبتلى كرد و ودايع ايشان را نزد هر كس بود بگرفت و براى خود مالى فراوان بدست آورد . پس از يك سال حكم شد كه اتابك ابش حاكم شيراز باشد . طاشمنكو نيز با خزائن بسيار عازم درگاه ايلخان گشت . حكام و بلوكداران تا سرحد