عبد المحمد آيتى

121

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

فارس همراه او رفتند . در آنجا طاشمنكو و اتابك ابش به هم برخورد كردند طاشمنكو از غايت حماقت و بىمغزى و خرفى و تكبرى كه در مزاج ناراست و طينت ناپاك او بود به خدمت اتابك تشرف نجست و در شب كوچ كرد . اهالى شيراز از ورود اتابك شادمان شدند و تمام محلات و بازارها را آذين بستند و قصرها را بياراستند و مطربان و بازيگران بر بامها رفتند و مدت يك ماه شيراز غرق شور و سرور بود . اتابك بر سرير مملكت سلغرى قرار گرفت . نيابت حكم در ديوان اعلى بر جلال الدين ارقان بن ملك خان بن محمد بن زنگى كه از خاندان سلغر بود قرار گرفت و وزارت بر خواجه نظام الدين ابو بكر . آنگاه به نظم امور كشور پرداخت . هنگامى كه در اردو بود عرضه داشته بود كه بسيارى از خالصات املاك اتابكان در حوزهء ديوان است اگر شاه به افراز آن‌ها فرمان دهد جزء اموال اينجو باشد و از حاصلات آن بعضى اتابك را دهند و صاحب‌ديوان مامور شود كه آنچه حصهء اتابكى باشد بر سبيل مشاركت نواب طرفين تصرف نمايند . سلطان احمد كه در تدبير ملك و سياست جهاندارى مهارتى نداشت به غور نارسيده فرمان داد و اتابك از ولايت بر حسب ميل خود ديه‌ها و مزرعه‌ها و بستان‌ها و قطعه زمين‌ها به اينجو آورد و از جانب خود نايبان تام الاختيار برگماشت و ايشان تصرفى فاسد كردند و به پشتگرمى آنكه دو فرزند از خاندان شاهى داشت خواص و عوام [ 212 ] شيراز را بندگان درم خريده مىپنداشت و ملك را ملك موروث مىانگاشت . از اصول مال نيز مبالغى خرج كرد . درواقع سخاوت طبع ملكانهء او تا حدى بود كه اگر حاصلات بحر و بر را در يك روز بخش كردى هنوز خود را شرمنده مىپنداشت بدين موجبات وجوهى كمتر به خزانه رسيد . چون سيد عماد الدين عنايت اتابك را دربارهء نظام الدين به درجهء كمال يافت ، بيمناك شد و بىاجازت عازم اردو شد . در اين حال ميان سلطان احمد و شهزاده ارغون - بدان موجبات كه نوشتيم - نزاع درگرفته بود . در اين نزاع سلطان احمد شكست يافت و ارغون به سلطنت رسيد . بوقا به يارى سيد عماد الدين برخاست و او را در نظر ارغون بياراست . ارغون را از سيد خوش آمد و حكومت كلى شيراز به او داد و عزل و نصب امراء شيراز به اختيار او داد و او را به « پايزه سر شير و گربه » بنواخت و فرمان داد تا اتابك ابش به حضرت ايلخان رود و در هيچ كار تصرف ننمايد و از ايلخان خواست كه اودامش و چريك را به شحنگى شيراز گمارد . خواجه قوام الدين بخارى و خواجه سيف الدين يوسف كه دو سال در خراسان در خدمت پادشاه بودند و در واقعهء نبرد بين ارغون و احمد به لشكر احمد پناه برده بودند از طرف پادشاه مورد مرحمت