عبد المحمد آيتى

112

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

داشتند كه انكيانو در شيراز به تباه كردن مال و خراب كردن ممالك مشغول است و هوس سلطنت در سر دارد و دليل آن هم سكه‌اى است كه در عهد حكومت خود زده و در شيب نام پادشاه به خط ختائى علامتى نقش كرده و نيز صورت اموالى را كه بىوجه تصرف كرده بود عرضه داشتند . ايلخان فرمان داد انكيانو بازگردد و مورد بازپرسى قرار گيرد . [ 195 ] چون گناه بر وى ثابت شد عرضه داشت مالى كه اندوخته‌ام از آن پادشاه است و من به مثابه خازنى هستم هرگاه اشارت فرمايد به ديگر بندگان تسليم كنم . اما نسبت اهمال و غفلت در نظم امور آن ديار آن است كه من كوچك بنده‌ام و شيراز و اعمال آن مملكتى بزرگ . بدين سخنان از مرگ خلاص يافت اما ايلخان او را به رسالت نزد قبلاقاآن فرستاد . و اين رسمى است كه چون بر اميرى خشم گيرند تا تأديبش كرده باشند او را به رسالت نزد قاآن فرستند كه راه وصول به آن سخت و پرمخافت است و يا او را به جنگ ياغيان روانه سازند . آنگاه سوغونجاق نوئين را به شيراز فرستاد او در سال 670 وارد شيراز شد . شمس الدين صاحبديوان نيز شمس الدين حسين عكانى را به سمت رئيس كتبه و دبير بزرگ جهت استدراك محاسبات و استخراج توفيرات بفرستاد . سوغونجاق بعد از آنكه بر اوضاع فارس آشنا شد حكومت ولايات اطراف را به ياران و نزديكان خود به طريق مقاطعه از ابتداى سال مالياتى 671 تفويض كرد به شرط آنكه هر يك در حوزهء فرمانروائى خود حاكم مطلق باشند و شحنه و كارگزار از خود فرستند و بوقت پرداخت مال خانى در مقابل ديوان جوابگوى باشند . سيد عماد الدين ابو يعلى « 1 » كه مردى شجاع و بخشنده بود در اين حال به حكومت يكى از بلوك منصوب شد و شحنگى دار الملك بر محمد بيك و توقياق « 2 » و بولوغان مقرر گرديد . در اوايل اين سال محمود پيشواى قلهات ( كه جزيره‌اى است كه از هرموز تا آنجا با كشتى يك دو روز راه است ) خروج كرد و جزيرهء كيش را ناگهان بگرفت . سوغونجاق نوئين رسولانى به بحرين و خورشيف و ديگر نواحى فرستاد تا سفاين را ترتيب دهند و در خورشيف آماده باشند و خود به جمع‌آورى سپاه از مغول و مسلمان پرداخت . چون بهار فرا رسيد [ 196 ] به كار نبرد پرداخت ميان دو لشكر در دريا جنگى سخت درگرفت .

--> ( 1 ) - چ : ابو العلى . ( 2 ) - چ : تونياق