عبد المحمد آيتى

103

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

از هر صاحب شوكتى استمداد كردند ولى سودى نبردند . تا دست يارى به سوى امير ابو دلف جاتى سرور امراء ايران دراز كردند و عريضه به دو نوشتند . امير ابو دلف مردى بزرگوار بود و خود را از نژاد ساسانيان مىدانست [ 175 ] و حكومت او بر تمام گرمسيرات و ايراهستان « 1 » و سواحل از صحراء كندران تا لار و جريس و جويم و فال و كران و رم و سيراف نافذ بود . گروهى از افاضل خطبا و شعرا در خدمت او بودند و او را مىستودند و نسخهء مجموعهء آن اشعار امروز موجود است . بنى قيصر بنائى رفيع بساختند و آن را « فريدو » ناميدند . امام سعد الدين ارشد كه امامت قيس هنوز در خاندان او است تاريخ بنى قيصر را به تفصيل نوشته است . پادشاهان عرب و عجم و اطراف سند و هند هدايا و تحف پيش ايشان مىفرستادند مخصوصا داستان‌هائى كه از ملك جمشيد روايت كرده‌اند از قدرت و مكانت او حكايت دارند . خليفه الناصر الدين اللّه امير المؤمنين به آنان توجه خاصى مبذول مىداشت . چون نوبت ملك به ملك سلطان بن ملك قوام الدين بن ملك تاج الدين بن ملكشاه بن ملك جمشيد خداوند همه را در بهشت خود جاى دهد - رسيد دولت بنى قيصر روى به ضعف نهاد و علت آن‌چنان بود كه ملك سلطان بر خلاف اسلاف خود كه پيوسته با پادشاهان فارس راه مسالمت و دوستى پيش مىگرفتند ، سركشى آغاز نهاد و اتابك ابو بكر را خشمگين ساخت . تفصيل مطلب آن كه سابق براين يكى از بنى قصير رسولى با هدايا و تحف به حضرت فارس فرستاد و تقاضاى تفويض فرضه‌هاى سواحل نمود . اين درخواست مقبول افتاد و نيمى از فرضه‌ها به ايشان واگذار شد . در عهد اتابك سنقور چند بار رسولان آمد و شد كردند و تقاضاى نيمه ديگر نمودند . وزير اظهار داشت مصلحت نيست و بهتر اين است كه درخواست معوق ماند [ 176 ] ولى اتابك سنقور از روى كرم تقاضاى آنان را پذيرفت . پس از آن‌كه بر سواحل دست يافتند سركشى آغاز نهادند . وزير گفت ملوك كيش را تنبيهى واجب است . باز اتابك التفات ننمود و آنان همچنان بر آن شيوه استمرار مىنمودند تا زمان ملك سلطان و اتابك ابو بكر . اما سركوبى ايشان بدون داشتن كشتيهاى

--> ( 1 ) - ايراهستان ، ساحل و ناحيه‌اى است مجاور خليج فارس در ايالت فارس .