عبد المحمد آيتى

102

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

عالى و زيبا يافت . جون بار يافت كالا عرضه داشت شاه بپسنديد و او را بنواخت . [ 172 ] مرد بازرگان شاه و حاضران را ديد كه گيسو و ريش در لوله‌هاى زرين نهاده‌اند . به اطراف نگريست در هر گوشه موش‌ها ديد . چون خوان بنهادند ، موش‌ها هجوم آوردند . بر سر هر كس كه بر سفره نشسته بود مردى با چوب ايستاده بود ، تا موش‌ها را براند . بازرگان با خود انديشيد كه پير زال توانگر شد . چون روز ديگر خواست كه به حضرت پادشاه رود گربه را در قفسى كرد و با خود ببرد و در پايهء تخت آن را از قفس رها كرد . گربه خود را در ميان موش‌ها افكند و چند موش بگرفت و بكشت و بخورد . ابتدا موشان را از گربه وحشتى نبود اما چون صولت او بديدند روى بگريز نهادند . و در سوراخ‌ها شدند . گربه در پى آن‌ها مىدويد و دست در سوراخ‌ها مىكرد . شاه خوشدل شد و پرسيد اين چه نوع حيوان است و در كدام سرزمين باشد مرد پيشانى ادب بر زمين نهاد و گفت اين حيوان دشمن موش است و آن را به پارسى گربه و به عربى سنور گويند . هنگام سفر پير زالى ان را به من داد مگر در عوض آن فايده‌اى اندك حاصل شود . شاه آن تحفه قبول كرد و بفرمود تا رسم و دخول و خروج و ديگر تكاليف از كالاى كشتى او ساقط گردد و او را خلعت و جايزهء فراوان داد . چون بازرگان كالاى خود بفروخت و كالاى ديگر خريد ، نزد پادشاه رفت تا اذن بازگشت يابد و نيز عرضه داشت كه بهاى گربهء آن عجوزه را از جوائز خود دهد يا پادشاه خود او را به كرم خواهد نواخت . پادشاه بازرگان را گفت به ساحل رو كه جايزهء پير زال آنجا حاضر است . بازرگان به ساحل آمد . در دم يكى از حاجبان برسيد و سفينه‌اى پر از نفائس به دست او داد . با چند غلام و كنيز كه هر يك در سفينه به كار مشغول بودند . چون به سيراف رسيد پير زال را از واقعه خبر داد . او دلشكسته شد و گفت پيرزنان ناتوان را به ريشخند گرفتن از مروت نباشد . بازرگان او را به ساحل برد و سفينه به دست او سپرد . پير زال كس به جزيره فرستاد و پسران را بخواند . آنان شتابان بيامدند و مال تصرف كردند . پس بنى قيصر از گربه‌اى به نوا رسيدند [ 174 ] و با مادر به آن جزيره نقل كردند . پس نسبت اين جزيره به قيس است اما ايرانيان آن را كيش خوانند ، زيرا از فراز كه به آن مىنگرند چون « كيش تركى » مخروطشكل است و اين معنى هم غريب نيست . چون بنى قيصر صاحب دستگاهى شدند ، گروهى را در كنف حمايت خود گرفتند . در يكى از برخوردها دوازده كشتى مملو از متاع را كه از هند و عمان به سواحل مكران مىرفت تصرف كردند و امتعهء آنها را به كيش بردند پس آن‌چنان قدرتى يافتند كه كس را ياراى مقاومت با آنان نبود . ساكنان سواحل و جزاير براى برانداختن آنان