عبد المحمد آيتى
98
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
قلعهء استوار در شيراز بود ويران گشت جز قلعه اسفيد [ 164 ] كه به علت استحكام و عظمتش برجاى ماند . قلعهء اسفيد قلعهاى است شامخ در نواحى نوبندجان بر سر كوهى از سنگ سخت ساخته شده راهى باريك دارد كه فقط يك سوار مىتواند از آن بگذرد . بر بالاى قلعه زمين مسطحى است مستطيل شكل قريب يك ميل كه در آنجا زراعت مىكنند و نيز درختان ميوه در آن فراوان است چنانكه سالى شماره كردند چهار هزار و چهار صد و چهل و چهار درخت انجير داشت . از قّله كوه آبى صافى و گوارا جارى است اين آب آسيابى را مىگرداند و باقى آن از سر كوه فرو مىريزد چنان كه صداى ريزش آن را فاصلهء يك روز راه شنيده مىشود . اتابك ابو بكر آن قلعه را مكان ذخاير خود ساخته بود و پاسبانان و كوتوالان امين آن را حفاظت مىكردند و هر سال مىفرمود تا محصول تازهء غلات قلعهء نوبندجان را به انبار برند و غلّهء انبار شده را به عوض نان پاره قسمت كنند . مقصود فردوسى از اين بيت : دژى بد كه بدنام آن دژ سفيد * كه ايرانيان را بدان بد اميد همين قلعهء اسفيد است . دربارهء عظمت اين قلعه بايد گفت هركه باور ندارد خود برود و ببيند . چنانكه صاحب علاء الدين در تاريخ جهانگشاى دربارهء قلعهء ارسلانگشاى گفته كه ابو الفضل بيهقى در تاريخ ناصرى گفته است كه يكى از سپاهيان سلطان محمود به وقت مراجعت از سومنات اژدهائى بكشت بر در قلعهء غزنين پوست فرو كشيدند سى گز طول و چهار گز عرض آن بود اگر كسى اين سخن باور ندارد برخيزد و آنجا رود تا آن پوست را كه چون شادروانى بر در قلعه آويخته است ببيند . گويند اتابك پيوسته تفاخر مىكرد كه در ملك من دو چيز است كه پادشاهان ديگر را نيست يكى قلعهء اسفيد و ديگر شعب بوّان ، شعب بوّان تفرجگاهى است بسيار باصفاست پر از انواع گلها و رياحين و پرندگان زيبا و خوشآواز . سلامى شاعر وقتى در خدمت عضد الدوله بدانجا رسيد به اشارت او قصيدهاى در توصيف آن بگفت كه مطلع آن اين است : اشرب على الشعب و احلل روضة انفا * قد زاد فى حسنه فازدد به شغفا