عبد المحمد آيتى

93

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مدت بيست و سه سال حكومت كرد عاقبت در يكى از دو جمادى به سال 632 دنيا را وداع گفت او را در رباطابش دفن كردند . طغراى او بر صدر فرامين اين بود : وارث ملك سليمان سلغر سلطان مظفر الدنيا و الدين تهمتن سعد بن اتابك زنگى ناصر امير المؤمنين ، و توقيعش « الله بس » بود . پس از او اتابك مظفر الدين قتلغ خان ابو بكر بن سعد به پادشاهى نشست . او چراغ تابان اين خاندان بود . پادشاهى بود عادل و ملك‌گير و دين‌پرور و دولتيار . آن‌چنان پاى بند دين محمدى بود كه در زمان او كس را جرأت تحصيل حكمت و منطق نبود . [ 156 ] از دلايل اصابت راى و عاقبت‌انديشى او آنكه چون چنگيز خان جهان بگرفت او مطيع شد و برادرزادهء خود تهمتن را به بندگى اوكتاقاآن فرستاد و خراج به عهده گرفت . اوكتاقاآن او را بنواخت و فرمان قتلغ‌خانى براى او فرستاد و متعرض او نشد ازاين‌رو در آن روزگار شيراز از آن‌همه مخافات ايمن ماند . ابتدا كه به كار ملك پرداخت صاحب سعيد عميد الدين اسعد را بواسطهء وحشتى كه از او در خاطر داشت مؤاخذف فرمود . زيرا شهرت يافته بود كه سلطان محمد خوارزمشاه به او پيشنهاد وزارت كرده بود او در رد و قبول آن ترديد مىداشته و نيز هنگامى كه سلطان از مقام خلافت خلعت يافته بود او را در قطعه‌اى ستوده بوده است . عميد الدين اسعد براى عرض معذرت و درخواست شفاعت اين رباعى به حضرت اتابك فرستاد : اى وارث تاج و ملكت و افسر سعد * بخشاى خداى را به جان و سر سعد بر من كه چو نام خويشتن تا هستم * همچون الف ايستاده‌ام بر سر سعد ولى اتابك او را با پسرش تاج الدين محمد در قلعهء اشكنوان محبوس كرد . دز زندان حبسيه‌اى به مطلع : من يبلغّن حمامات ببطحاء * ممتّعات بسلسال و خضراء كه در نهايت فضاحت و بلاغت است بسرود و چون قلم و كاغذ نداشت املاء مىكرد و پسرش بر ديوار مىنوشت و از بر مىكرد . در سال 624 در زندان او را كشتند وقتى پسرش تاج الدين محمد خلاصى يافت آن قصيده را نزد امام المتبحرين صفى الدين ابو الخير مسعود بن ابى الفتح السيرافى دائىزادهء صاحب سعيد - كه خدا هردوشان را بيامرزاد - برد [ 157 ] او برخى ابيات را مقدم و مؤخر نمود و آن را مرتب ساخت و فضلاء و بلغاء را به خواندن آن رغبتى عظيم حاصل شد . و