عبد المحمد آيتى

94

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مولانا قطب الدين محمود بن الامام المقدم صفى الدين مسعود كه در فضل و تقوى يگانهء عصر است آن را شرح كرد . اتابك ابو بكر مردى باريك‌بين و بيدار بود . عمال و متصرفان و كاتبان خود را سخت بازخواست مىكرد . چنان كه بىاجازت او كسى را از آنان حق تصرف در اموال نبود . و اگرچه خود از شراب پرهيز مىكرد ، در بارگاه او مجلس بزم مىساختند و امراء و اركان مملكت به شرابخورى مىنشستند و مطربان نغمات دل‌انگيز مىنواختند . بر سبيل خراج هر يكسال در ميان رسما سى هزار دينار ركنى كه حاصل محقرترين ولايتى از اعمال شيراز است براى خان مىفرستاد و اندكى از مرواريد و ساير طرايف بر آن مىافزود . و هر سال پسر خود ، اتابك سعد يا يكى از برادرزادگان را به حضرت مىفرستاد . شحنگان مغول را در بيرون شهر جاى داد و ما يحتاج ايشان مرتب فرمود و كسانى را برگماشت تا مواظب باشند عوام نزد آنان آمد و شد نكنند ، مبادا بر احوال مملكت آگاه گردند . به همين سبب مقر حكومت را به باغ فيروزى برد و اركان دولت نيز در اطراف آن خانه‌ها برافراشتند و ايشان و همهء سپاهيان هر روز هنگام طلوع آفتاب به لشگرگاه مىرفتند و بعد از آنكه خوانسالاران سفره مىگستردند هر كسى به خانهء خود باز مىگشت . از عادات پسنديدهء او يكى آن بود كه به ساختن مدارس و مساجد و خانات و بازارها در شيراز و اطراف و اعمال آن رغبتى تمام داشت . و براى هر يك ديه‌ها و مزارع و بستان‌ها و آسياب‌ها وقف فرمود . در شيراز دار الشفائى ترتيب داد و پزشكان حاذق در آن بگماشت و بيماران را با دادن خوردنىها و آشاميدنىها و داروها و معجون‌ها و قرص‌ها معالجه مىكردند و در جوار آن بستانى ترتيب داد بسيار باصفا [ 158 ] كه در بهار گردشگاه مردم شيراز شد و در واقع سرابستان شيراز امروز همان است و هرجا گنبد يا بقعه‌اى متبرك در شرف انهدام بود تجديد بنا كرد . قاضى عهد او علامه جمال الدين ابو بكر المصرى رحمة اللّه عليه بود . او خرقه پوشيده به شيراز آمد و اتابك او را منصب قاضى القضاتى داد . اين جمال الدين مردى فاضل بود . گروهى از دانش‌طلبان گرد او را گرفتند و او به تربيت آنان همت گماشت . اتابك به زهاد و متصوفه اعتقادى راسخ داشت و ايشان را بر ائمه و علما و فضلا برترى مىداد . ازاين‌رو گروهى در لباس زهاد نزد او مىرفتند و از انعامات او محظوظ مىشدند و نيز دربارهء ابلهان و ساده‌لوحان مىفرمود : اينان اولياء و جلساء خدايند و نفوس ملكى دارند و از حيله و نيرنگ خالىاند و در عوض از خداوندان هوش و خرد و اهل نطق و فضيلت