أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
3
تجارب الأمم ( فارسى )
در برخى جاها بار و بنهء او را چپاول كرده بود ، پس لشكرى بيامد و در مدت دو ماه دو بار با او جنگيد ، كه در هر دو ديسم را بشكست و لشكرى بر همهء شهرهاى او جز اردبيل دست يافت ، كه مردم اردبيل دلاور و سرسخت و داراى جنگ افزار بودند و شهرشان كه قصبهء آذربايجان و پايتخت آن است برج و بارو دارد . پس * لشكرى براى ايشان پيام فرستاده ، بيم و اميد داد كه به ايشان نيكى خواهد كرد ، ولى ايشان نپذيرفتند زيرا از ستمكاريهاى آنان در همدان و شهرهاى كوهستان آگاه بودند ، پس محاصرهء لشكرى ايشان را به درازا كشيد ، تا آنكه برخى از ياران او ديوارهء شهر را در چند جا سوراخ كرده و از آن به بالا رفتند و دروازه را باز كرده به درون شهر شدند ولى فرا رسيدن شب ايشان را از كار باز داشت . گزارش يك بىاحتياطى لشكرى كه سبب گريختن او پس از پيروزى و كشته شدن بيشتر ياران او شد : چون لشكرى بر اردبيل دست يافت و به پيروزى مطمئن شد ترسيد كه مبادا سپاهيانش در آن شب به مردم شهر دست درازى كنند و دارائى مردم را بچاپند و از دست او و دست صاحبانش بيرون آورند ، پس بهتر ديد كه آن شب را به اردوگاه خود كه به فاصلهء يك ميل از شهر بود برود و بامدادان به شهر بازگردد . چون اين كار كرد ، مردم شهر ، شبانه سوراخهاى ديواره را پر كرده دروازهها را بسته دوباره به جنگ برخاستند . لشكرى سراسيمه شد و دانست كه ديشب كارى نادرست كرده كه بر سوراخها نگهبان ننهاده است . او در برابر سرداران كه او را سرزنش مىكردند خستوان شد . مردم شهر اردبيل كسانى نزد ديسم فرستادند و او را از روند كار آگاه كرده قرار گزاردند كه در يك روز پيشبينى شده مردم شهر بر لشكرى بتازند * و ديسم از پشت سر بر او يورش آورد . ديسم در آن روز با گروهى انبوه از بينوايان و كردان بيامد ، پيرامن ده هزار تن از مردم اردبيل نيز با پوشاك