أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

4

تجارب الأمم ( فارسى )

ديلمى [ 1 ] سپر و زوبين گرفته بيرون آمدند و جنگ آغاز شد ، ديسم از پشت سر بر ايشان بتاخت ، لشكرى به گونه‌اى زشت بگريخت و از يارانش گروهى بسيار كشته شدند ، بار و بنه‌اش چپاول شده ، بىچارپا و جنگ افزار به موقان رفت . اسپهبد موقان كه « ابن دلوله » خوانده مىشد ، به پيشواز او آمده خود و سردارانش را ميهمان كرد . لشكرى خواهش كرد يارانش را نگاهدارى كند تا او به شهر خود كه چهار روز راه فاصله دارد ، برود و دارائى پس‌انداز خود را بيرون آورد و با پسرش بياورد و به گردآورى مردان بپردازد . « ابن دلوله » پذيرفت و لشكرى رفت و به زودى با پسر و برادرزاده‌اش و يك هزار تن از جوانان سازمان يافتهء كوهستان با جنگ افزار و ابزار بيامد ، و همراه با گروهى از ياران سپهبد بن دلوله كه براى كمك به او داده بود ، به دنبال ديسم رو به آذربايجان نهاد و ديسم بگريخت و از رود « رس » [ 2 ] كه آبش با شيب تند مىرود بگذشت و گذرگاه‌هاى آن را به سوى خودش ببست . لشكرى نيز آمد و در كرانهء برابر او مدتى بماند كه به او دسترس نداشت ، تا آنكه پسر و برادرزاده‌اش با جوانان * گيل كه همگى به سبب زندگانى كنار دريا شناگر بودند ، در يك گرد هم آيى به او گفتند : ما بالا و پائين اين رودخانه را گشته ، ديديم كه در سه فرسنگى اردوگاه ما جائى دارد كه آبش آرام است ، اگر دستور دهى از آن بگذريم . او نيز اجازت داد و ايشان شبانه با گروهى بوق و كرنا برداشته ، شنا كنان از آب گذشتند ، با تنابهاى كلفت و ميخهاى استوار دو سوى كرانه را به هم بستند تا سپاهيان با جنگ افزارهايشان از آن بگذشتند . از آنجا نيز ، با به صدا آوردن بوق و كرنا ، به سوى اردوگاه ديسم يورش بردند . ديسم بگريخت و گيلها بر بار و بنه و خرگاه او دست يافتند و سپاه لشكرى پيروز شد . ديسم [ كرد ] به سوى وشمگير به رى رفت ، و آنچه لشكرى [ گيلى ] بر سرش

--> [ ( 1 - ) ] M : شايد مىگويد : مردم اردبيل كه به كردان تمايل بيشتر داشتند براى گمراه كردن مهاجمان ديلمى لباس ايشان را پوشيده بودند . [ ( 2 - ) ] متن : « الرس » كه همان ارس باشد .