أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
59
تجارب الأمم ( فارسى )
آن خانه شدند كه خبرگزار نشان مىداد ولى او را نيافتند . خبرگزار مىگفت : به خدا سوگند كه من او را در اينجا ديدم ، در اينجا بخفت ، او همه جاى خانه را نشان مىداد ، سپس خانههاى ديگر را جستند و نيافته و به نزد وزير باز گشتند . وزير او را به دروغ گفتن سرزنش كرده دستور داد دم دروازه دويست ضربه به دو زدند و بر شتر سوار و انگشت نما كردند ، جارچى فرياد مىزد : اين است سزاى كسى كه به دروغ خبرچينى كند ! * وزير به مقتدر نيز نوشت كه براى يافتن محمد بن داود چندين خانه را بازرسى كرده او را نيافتيم و خبرچين دروغين را كيفر داديم ، تا ديگرى چنين نكند . چون خبر - چين را به خانه باز آوردند ، دستور داد دويست دينار به او داده او را به بصره فرستند . او به ما گفت : خبرچين راست مىگفت و من به او كيفر دادم و اگر چنين نمىكردم [ او را به بصره نمىفرستادم ] مىترسيدم به « دار السلطان » برود . ابو بشر [ فرجويه ] جاى محمد بن داود جراح را مىدانست و به وزير گفته بود ولى وزير آن را پنهان كرد و اين از بزرگوارى وزير ابو الحسن بن فرات و جوانمردى و نيك انديشى او دور نيست [ 1 ] . در اين سال محمد بن عبدون و سوسن پردهدار دستگير و كشته شدند گزارش آن : سوسن پردهدار با ابن معتز بود كه مىخواست او را به سر پردهدارى بگمارد ، پس چون « يمن » را به جاى وى تعيين كرد ، تا خرسند شده به دار السلطان برگشت [ 2 ] . سوسن در رايزنى با عباس بن حسن [ وزير مقتدر پيش از كودتاى ابن معتز ] در پيشگاه مقتدر شركت مىجست ، ولى ابو الحسن بن فرات در وزارت خود سوسن را در رأى شركت نداد و كم كم دلگيرى سوسن و ابو الحسن * بن فرات آشكار گرديد . و خبرى پخش شد كه سوسن با كمك برخى از غلامان « حجرى » [ 3 ] مىخواهد
--> [ ( 1 - ) ] اين داستان در كتاب « الوزراء » : 25 آمده است / / M : اين داستان نرمش ابن فرات را نشان مىدهد و چنان كه در پانوشت ص 53 - 54 گفتم حالت عمومى شيعيان غرب ايران در آغاز قرن 4 چنين بوده است . [ ( 2 - ) ] ن . ك : صله . عريب : 27 . پ 6807 . [ ( 3 - ) ] M . متن : الغلمان الحجرية . ن . ك : پانوشت ص 38 .