أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

48

تجارب الأمم ( فارسى )

پائين آورد از در خانهء عباس بن حسن گذشت ، غلامان عباس به ناخداى حراقه گفتند : به درون آى ! صافى حرمى پنداشت كه رأى عباس تغيير كرده و براى تغيير رأى او را به درون خواسته است ، پس به راه دلسوزى ، ناخدا را از كنار آمدن باز داشته شمشير كشيده گفت : اگر به درون روى گردنت را مىزنم ، پس يكسر به « دار السلطان » رفتند [ 1 ] . كار جعفر درست شد و « مقتدر باللّه » لقب يافت . دولت [ 2 ] دست عباس [ وزير ] را باز گذاشت تا پول براى هزينهء بيعت فراهم كند . دادرس ابو الحسن محمد بن صالح هاشمى از دادرس ابو عمر محمد بن يوسف نقل كرد ، كه عباس پس از آنكه كار مقتدر را درست كرد ، او را بچه يافت و گفتگوى مردم را دربارهء او بسيار شنيد ، پس در انديشه شد كه او را كنار نهد و ابو عبد اللّه محمد پسر معتمد على اللّه را بياورد . ابو عبد اللّه پسر معتمد نيكوكار و پاكدين بود . وزير نظر خود را به ميانجىگرى دادرس ابو عمر با او در ميان نهاد و او را سوگند داد ، پسر * معتمد گفت : اگر او بدانديش باشد ، سوگند سود ندهد و اگر نيك‌انديش بود نيازى به سوگند ندارد . خدا پشتيبان و نگهبان او باشد كه من به او خيانت نكنم و بيچاره‌اش ننمايم [ 3 ] عباس در به كار گرفتن نقشهء خود

--> [ = ] كتاب ديده مىشود : شذا ، طيار ، حديدية ، سميريه ، زورق ، زبزب ، كه در هر يك انگيزه‌اى براى نامگذارى بوده است ، ن . ك خ 5 : 106 شلنديه نيز نوعى كشتى در سواحل مديترانه بوده است . و چنان كه در پانوشت خ 5 : 424 خواهيم ديد ، در سال 321 سوار شدن بر طيار به وزير و پرده‌دار اختصاص يافت . براى زبرب - خ 5 : 106 . [ ( 1 - ) ] M ن . ك « صلهء » عريب : 22 . پ 6802 . [ ( 2 - ) ] : متن : « اطلق السلطان يد العباس . . . » در اين كتاب جز در جائى كه نقل قول ديگران باشد سلطان به جاى خليفه به كار رفته است و چون در اينجا كودك است . من دستگاه او را « دولت » ترجمه كردم چنان كه از خ 5 . 171 بر مىآيد در دوران كودكى مقتدر پنج تن بوده‌اند كه در پشت پرده كشور را رهبرى مىكرده‌اند : مقتدر ، مادرش « شغب » ، خاله‌اش ، خاطف ، دستنبويه ام ولد معتضد . [ ( 3 - ) ] ن . ك . عريب « صله » : 20 .