أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

37

تجارب الأمم ( فارسى )

پس پيشنهاد شد جايزه‌اى به او داده شود و از پيگرد * خاندان او دست برداشتند . ولى او پس از چند روز كه ماند بگريخت ، پس سلطان به حسين بن حمدان دستورنامه فرستاد كه از نو بر ايشان بتازد و ريشه‌هايشان را بر كند . زكرويه نيز يك داعى به نزد كلبيان فرستاده پيام داد كه : ظهور او نزديك شده است ، در كوفه چهل هزار تن با وى بيعت كرده‌اند . روز موعود همان است كه خدا آن را يوم الزينة [ 1 ] روز آذينه » ناميده است ، زكرويه از ايشان خواسته بود : چنان وانمود كنند كه به شام مىروند ولى از آنجا به سوى كوفه ، آنچنان روند كه روز نحر [ روز عيد قربان ] بدانجا درآيند ، كه كسى از ايشان جلوگيرى نخواهد نمود ، زكرويه نيز به ايشان خواهد پيوست و نويدها كه با فرستادگان خود داد ، انجام خواهد داد . بايد ايشان داعى خود را كه قاسم بن احمد است نيز با خود بياورند . كلبيان دستور او را انجام داده ، هنگامى كه مردم كوفه از نماز گاه باز مىگشتند ، به دروازهء آن شهر رسيدند ، و بر همرهان كارگزار سلطان در كوفه كه در اين هنگام اسحاق بن عمران بود يورش برده ، ايشان را چپاول كردند ، مردم به كوفه در شده ، براى گرد آورى جنگ افزار جار كشيدند و اسحاق بن عمران ايستادگى نمود . پيرامن يكصد سوار قرمطى از « دروازهء كنده » به كوفه درآمدند و تودهء مردم و ياران سلطان گرد ايشان را گرفته * ايشان را سنگباران كرده از ديوارها بر ايشان فرو مىريختند و گروهى از آنان را كشته از شهر بيرون كردند ، پس اسحاق بن عمران در بيرون شهر به جنگ با ايشان پرداخته ، مردم در شهر پاسدارى ميدادند . جنگ تا عصر آن روز دنبال شد و قرمطيان گريختند . مردم ديوارهء شهر و خندق را نوسازى كردند ، اسحاق بن عمران به سلطان نامه نوشته ، كمك خواست ، و او چند سردار را به كمك فرستاد ، كه صوارتكين ، موسى بن بغاء جنى صفوانى و گروهى ديگر در ميان ايشان بودند . اينان به سوى زكرويه آمدند و اسحاق بن عمران را براى نگهدارى كوفه در آنجا نهاده خود تا نزديك قادسيه پيشرفته ، به جائى بنام « صوان » رسيدند كه عرضگاه [ 2 ]

--> [ ( 1 - ) ] M : قال موعدكم يوم الزينة ( قرآن 20 : 59 ) . [ ( 2 - ) ] M . متن : موضع يعرف بالصوان و هو للعرض . . . شايد جائى براى عرض سپاه بوده است .