أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

29

تجارب الأمم ( فارسى )

ناگهان سپاه قرمطى « نشاندار » به سردارى « مطوّق » فرا رسيد و گروهى بسيار را بكشت و اردو را چپاول كرد و « ابو أغر » بگريخت و از ده هزار تن همراهانش يك هزار تن توانستند با وى به حلب پناه آورند . قرمطى تا دروازهء حلب پيش آمد . « ابو اغر » در اينجا با كمك باقيماندهء يارانش و يارى مردم شهر با وى جنگيد . پس قرمطى به آنچه از چارپا و جنگ افزار و دارائى و كالا ، از آن سپاه ربوده بود بسنده كرد و پس از جنگها بازگشت . * مكتفى نيز با سپاه خود به رقه پس نشست و فرود آمد و به فرستادن سپاه پس از سپاه به جنگ قرمطى پرداخت . سپس نامه‌اى از بدر حمامى به فرمانده سپاه ابن طولون رسيد ، كه بر قرمطى « نشاندار » تاخته او را شكست داده ، شمشير در ميان يارانش نهاده است ، و باقيماندگانشان به بيابانها گريخته‌اند . پس از آن ، امير مؤمنان حسين بن حمدان بن حمدون را نيز بفرستاد . نامه‌اى ديگر نيز از ابن بانو از بحرين رسيد ، كه با يكى از خويشان ابو سعيد گناوه كه وليعهد وى و ساكن قطيف بود جنگيده او را در هم شكسته است و سپس لاشهء او را در ميان كشتگان يافته سرش را بريدند و قطيف را گشودند . نيز در اين سال قاسم بن عبيد اللّه [ وزير ] سپاهى به سوى « نشاندار » [ خالدار پسر زكرويهء قرمطى ] فرستاد ، و كار جنگ را به محمد بن سليمان دبير سپرد كه ديوان سپاه را داشت ، پس سردارانى ديگر نيز به دو داد ، و براى سردارانى كه پيش از او رفته بودند نوشت ، تا همگى از وى پيروى كنند و سخنش بشنوند . سال دويست و نود و يكم آغاز شد هنگامى كه محمد بن سليمان با سپاهيان مكتفى براى جنگ با « نشاندار » رفت ، مكتفى در « رقه » بماند و نقشهء جنگ با « نشاندار » را براى او مىنوشت تا به سوى او برود .