أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

27

تجارب الأمم ( فارسى )

بلكه مردم خود ، گروه گروه شده ، به جنگ مىپردازند و نزديك به شكست خوردن هستند . پس بازرگانان گرد آمده به نزد يوسف بن يعقوب رفته او را به اميرى كاتبان برگزيدند و از وى خواستند كه آن را به وزير گزارش كند . نيز در اين سال بود كه براى دارائى فارس ، با نمايندهء طاهر بن محمد بن عمرو ابن ليث پيمان بستند و پس از آن مكتفى همهء كارگزارى فارس را به طاهر واگذاشت و فرمان آن را با خلعت براى نمايندهء او بفرستاد . نيز در اين سال گزارش رسيد و در مسجدهاى بغداد خوانده شد كه : مصريان يحيا بن زكرويه را پس از چند جنگ كه بيرون دمشق ميان او و سپاه روى داد ، كشته‌اند . يحيا مدعى پيامبرى و كاهنى [ 1 ] بود ، بسيارى از سپاهيان مصر را كشته يا پراكنده كرده بود . چون يحيا كشته شد ، يارانش بر برادرش حسين بن زكرويه گرد آمدند و هر چند جنازهء برادرش را در ميان كشتگان جستجو كردند نيافتند ، زيرا كه حسين آن را زودتر يافته بود . حسين [ بن زكرويه ] * همان ادّعاها داشت كه برادرش مىنمود . بيشتر باديه‌نشينان و ديگر مردم نيز از وى پيروى كردند و نيرومند شد ، و بر دمشق يورش برد ، و از مردم آن خراج گرفت و باز گشته به پيرامن « حمص » رفت و بر آن چيره شد و بر منبرهاى آنجا به نام او خطبه خوانده شد . پس به شهر « حمص » رفت و مردم دروازهء شهر گشوده ، پيروى او كردند . سپس او به « حما » و « معرة النعمان » و جز آن رفت و مردم آن ، و زنان و كودكان را نيز بكشت . سپس به « بعلبك » شده همهء مردم را

--> [ ( 1 - ) ] M : قرمطيان ، مانند ديگر گنوسيست‌هاى مسلمان ، همچون فارابى بر آن بودند كه كسى مىتواند در رأس « مدينهء فاضله » باشد كه فرهء ايزدى داشته ، با عقل فعال داراى پيوندى باشد ، كه هنگام القاى دستور ، او را از خطا معصوم دارد ، چنين سردار را ، ايرانيان « شاه » و عربان « رسول » و « امام » و صوفيان « قطب » مىنامند . كسانى كه با عينك توحيد عددى مىنگرند « فرهء ايزدى » را « پيامبرى » مىنامند . ن . ك ، پانوشت خ 5 : 98 و 153 دربارهء حلاج و خ 5 : 205 دربارهء شلمغانى .