أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

26

تجارب الأمم ( فارسى )

شدهء او ، پذيرفتند . پس ادعا نمود كه او احمد بن عبد اللّه بن محمد بن اسماعيل بن جعفر بن محمد [ صادق ] مىباشد . او بيست و اند سال سن داشت كه پس از برادرش با او بيعت كردند . او نشانى [ 1 ] را بر روى خويش نمايش ميداد و آن را علامت مشخص خود مىشمرد . پسر عمويش عيسى نيز به نزد او آمد . پس حسين او را « مدثر » لقب داده ، وليعهد خود ساخت و گفت : سورهء « مدثر » در شأن [ 2 ] او بر پيغمبر فرود آمده است . يكى ديگر از غلامان خود را نيز ، كه اسيران مسلمان را مىكشت به كارهاى ديگر گمارده او را هم « مطوّق » ناميد . در سرزمين شام پيرامن شهر « حمص » نيز مردى برخاسته بر سر منبرها خود را « امير مؤمنان » ميخواند . نيز در اين سال اسماعيل بن احمد [ سامانى ] در « رى » بر محمد بن هارون كه هشت هزار سپاهى همراه داشت ، بتاخته او را شكست داد ، تا به ديلميان پناه برد و اسماعيل به روى چيره شد و يك هزار از گريختگان به پايتخت سلطان آمدند . سال دويست و نودم آغاز شد در اين سال نامهء على بن عيسى از رقه رسيد كه ابن زكرويهء قرمطى با گروهى بسيار بدانجا يورش آورده است . پس گروهى از ياران سلطان كه سبك غلام مكتفى در ايشان مىبود به جنگ آنان آمدند ولى سبك كشته شد و ياران سلطان گريختند . سپس طغج بن جف سپاهى را از دمشق * به جنگ قرمطى آورد كه غلامى بنام بشير فرمانده آن بود و اين سپاه نيز شكست خورد و بشير كشته شد . در اين هنگام سلطان ، بر مردى بنام « ابو أغر » خلعت پوشانيده او را به جنگ قرمطى ، به شام فرستاد و او با ده هزار تن به حلب رفت . از بازرگانان دمشق نيز نامه‌ها به بغداد رسيد كه قرمطى ، طغج را چند بار شكست داده همهء ياران او جز اندكى را كشته است و وى با شمارى از آنان مانده است كه به جنگ نيز نمىرود

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : و اظهر له شامة . . . و از اين رو « صاحب الشامه خالدار نشاندار » لقب گرفت . [ ( 2 - ) ] قرآن : 74 : 1 .