أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
19
تجارب الأمم ( فارسى )
تودهء [ 1 ] مردم رسيد ، از آن پس هر گاه من از يكى از ايشان براى كسى دادخواهى يا بخشش خواستهام ، چنان كه ديدى ، از ترس معتضد پذيرفته است و من هنوز به سردادن اذان نابهنگام نياز نيافتهام . [ خليفگى المكتفى بالله ] شب دوشنبه ربيع دوم اين سال معتضد درگذشت ، بامدادان فردايش ، عبد الواحد ابن عبد العزيز * ابو حازم [ 2 ] ، يوسف بن يعقوب و ابو عمر محمد بن يوسف ، به دار السلطان خوانده شدند . محمد بن يوسف جنازهء معتضد را بشست ، يوسف بن يعقوب بر او نماز گزارد ، وزير قاسم بن عبيد اللّه و ابو حازم و ابو عمرو خدمتگزاران و ويژگان در نماز حضور داشتند . قاسم بن عبيد اللّه بن سليمان در دار السلطان به عزا نشست و بمردم اجازت داد تا به تسليت گوئى براى معتضد و تهنيت گفتن براى مكتفى بيامدند ، او دستور داد با مكتفى بالله از نو بيعت شود و پيشآمد را براى مكتفى كه در « رقه » بود گزارش فرستاد و به دبير او دستور داد تا از سپاهيان كه همراه او بودند بيعت گرفته شود و بخششى براى ايشان آماده كرد ، و او را به بغداد خواند ، كه بيامد و به قاسم ابن عبيد اللّه خلعت پوشانيد و كنيت داد . يك روز پيش از آمدن مكتفى به بغداد ، عمرو ليث صفارى را كشتند . گزارش : هنگامى كه زبان معتضد در بستر مرگ بند آمد ، با اشارت ، به صافى حرمى دستور داد عمرو [ ليث صفار زندانى ] را بكشد ، او دست خود بر چشم نهاد و سپس بر گلو كشيد ، يعنى آن لوچ چشم را بكش ! ولى صافى كه اين را خوش نداشت ، به بهانهء مرگ معتضد انجام نداد . چون مكتفى به بغداد آمد ، از قاسم بن عبيد اللّه پرسيد : آيا عمرو زنده است ؟ گفت : آرى ! او خشنود شده ، گفت ميخواهم به او نيكى
--> [ = ] « اوليا » را بجاى موالى سريانى و ايرانى به كار برده است و بردگان آزاد شده را مىخواهد كه با پيوند « ولاء » به ارباب پيشين خود بسته بودند و چون در اين سده ، شمار موالى سريانى از ايرانى فزونى يافته بود ، اين واژه در بيشتر جاها ، معنى موالى سريانى را مىرساند . [ ( 1 - ) ] M : متن : عامه . . . براى معنى واژهء « عامه » ن . ك : پانوشت خ 5 : 149 و 6 : 415 . [ ( 2 - ) ] M : دادرس بخش خاورى بغداد ( خ 5 : 27 ) .