أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

2

تجارب الأمم ( فارسى )

بترسانيد ، كه اين رفتار عامه [ 1 ] را مىشوراند ولى او گوش نداد و نخستين گام را در اين راه با فرستادن يك دستور براى عامه برداشت ، كه كار خود پيش گيرند و از دسته بنديها و خبرچينى كردن پيش سلطان بپرهيزند كه گواهى از ايشان پذيرفته نشود . او از نشستن و داستانسرائى بر سر كوچه‌ها نيز جلوگيرى نمود . اين فرمان در نسخت‌ها نوشته و در دو بخش بغداد به ميدانها و بازارها خوانده شد ، آرايشگران و ديگر پيشه‌وران را نيز ، از كار كردن در مسجد به روز آدينه ، و از دستفروشى كنار ديواره‌ها و درون آن جلوگيرى كرد . مردم را از گرد آمدن به دور داستانسرايان و مانند ايشان بازداشت ، در دو مسجد آدينه دو كرانه آگهى كردند كه هر كس به مناظره يا كشاكش پردازد ، در امان نخواهد بود . هر كس چنين كند جان خود به خطر نهاده باشد . او به سقايان و همانند آنان دستور داد ، به معاويه درود نفرستند و از او ياد ننمايند . معتضد دستور داد نامهء بلند را كه بدستور مأمون [ 2 ] در نكوهش

--> [ = ] سنيان ناصبى از ايشان نفرت داشته چند كوشش براى بيرون آوردن خلافت از خاندان معتضد و سپردن به خاندان معتز بن متوكل ناصبى انجام دادند . ن . ك پانوشت خ 5 : 25 . طرفدارى معتضد از علم و دانشمندان در خ 6 - 511 پانوشت و رسميت دادن معتضد به جشن نوروز و تاريخ شمسى ، در خ 6 : 510 پانوشت ياد شده است . ولى جلوگيرى او از داستانسرائى بر سر كوچه‌ها دنبالهء كوشش عربها براى از ميان برداشتن آثار فرهنگ ايرانى است كه در دو قرن سكوت با شدت اجرا مىشد و از سدهء سوم كاهش يافت . [ ( 1 - ) ] M : واژهء « عامه » را مشكويه در اين كتاب گاهى به معنى سنيان و گاهى به معنى تودهء مردم به كار برده است . ن . ك : خ 5 : 149 و 6 : 415 . [ ( 2 - ) ] M : اين نامه كه به امضاى عبيد اللّه بن سليمان وزير معتضد به سال 284 نوشته شده و طبرى آن را در رويدادهاى همين سال آورده است 205 سطر نفرين نامه بر بنى اميه است كه حسين ( ع ) و فرزندان پيامبر و ياران او را كشته و بر كتاب خدا دست برد زده‌اند . طبرى گويد : اين را از روى نامهء كهن مأمون نگاشته‌اند ، ولى در نامه‌هائى كه خود طبرى از مأمون در سال 218 ياد كرده است ، جز سرزنش سنيان در باور قديم بودن قرآن و تشبيه خداوند چيزى ديده نمىشود و از امويان نامى در آنها نيامده است . بهر حال دفاع مأمون از گنوسيسم اسلامى و اهل بيت ( ع ) و سرزنش سنيان و كارهاى ديگر او تاريخ‌نگاران بزرگ شيعه چون قاضى نور اللّه شوشترى شهيد 1019 و صاحب الذريعه را بر آن داشت تا مأمون عباسى را شيعى بدانند .