أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
348
تجارب الأمم ( فارسى )
جمشك [ 1 ] در پا داشت . يلبق ، براى او بر پا خاست و مدتى دراز به تنهائى با وى گفتگو نمود ، كه در آن هنگام آشكار نشد و كك در جامهء بريدى انداخت [ 2 ] . پس چند بار به نزد ابن طبرى رفته پيشنهاد دستگيرى ابن ياقوت را مىداد ، ابن طبرى نيز آن را ، براى يلبق پيام داده گفت : بريدى جانشين وزير و مورد اعتماد استاذ مونس [ مظفر ] اين پيشنهاد را داده است و من نظرى ندارم . يلبق گفت : من امانت خوار * و سوگند شكن نشوم ، هر چند به بهاى جانم باشد . چون هنگام نماز فرا رسيد ، محمد بن ياقوت ، در زمينى گسترده ، برخاسته ، اذان و اقامه گفت ، يلبق و پشت سر او بيشتر سپاهيان به نماز ايستادند ، و پس از پايان فريضه [ 3 ] به سوى يلبق دولا شده با او معانقه كرد و پس از بدرود گفتن يك ديگر ، محمد بن ياقوت به سوى اردوى خود بازگشت . آنگاه گفتگوهاى پنهانى آشكار شد ، كه در آغاز گله گزارى بوده ، سپس پيمان بسته سوگند ياد نمودهاند كه با شرط امان ، دو كاروان همگام ، با فاصلهء يك منزل راه ، به سوى پايتخت شوند . محمد بن ياقوت ، پس از سه روز ، از شوشتر به عسكر مكرم آمد و يلبق به دنبال او به شوشتر درآمد ، و بريدى در آنجا به كارهائى خيلى بدتر از كار « قراريطى » دست يازيد زيرا مردم كه او را شورشى شمرده بودند ، چون به پيروان سلطان رسيدند تسليم شدند و بريدى از اين روند سود جسته به چپاول يهوديان كه بيشتر بازرگانان از ايشانند ، پرداخت . او از هيچ كار زشت فرونگذارد ، تا يكصد هزار دينار را به دست آورد . هنگامى يلبق به اهواز درآمد ، كه مردم آن ، به بصره گريخته و در نتيجه از دست محمد بن ياقوت ، در امان مانده بودند . بريدى مردم « عسكر مكرم » و « شوشتر » را نيز بيچاره كرد ، كوچكترين بلايى كه بر سر ايشان آورد آنكه ، با سوارانش به دكانهاى صرافى رفته ، هر چه در آنجا از دارائى صراف و مضاربه كارانش [ 4 ]
--> [ ( 1 - ) ] M : نوعى كفش ( لغتنامه ) چمشاك و شمشك ( احسن التقاسيم . ص 656 ) . [ ( 2 - ) ] M . متن : و اشتعلت النيران فى ثياب البريدى . . . آتش در لباس بريدى افتاد . [ ( 3 - ) ] M . متن : و استتم المكتوبة . . . [ ( 4 - ) ] M . متن : « لهم و لمن يضاربهم . . . » مضاربه نوعى قرار داد است كه وام دهنده بجاى سود -