أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

342

تجارب الأمم ( فارسى )

مرا از املاك پدرى بگويى ، پس آنچه برداشت مىكنم ميان وارثان بخش مىشود ، هر گاه از خود ايشان بپرسى خواهى ديد ، كه آنچه به من مىرسد كمتر از هزينهء شايستهء من است . وزيرزادگان و بازماندهء بزرگان ، چون من و كمتر از من ، به پايگاه‌هاى و الا رسيده‌اند و سر در ميان سران دارند . آيا از من ، جز سربزيرى ، و رضايت از دادهء خدا ، و پرهيز از دنيا ، چيزى ديده‌اى ؟ پس براى بدرفتارى با من ، چه پاسخى براى خدا و بندگان او دارى ؟ » [ 1 ] چون اين سخن ابو الخطاب را كسى ، كه براى شنيدن * [ با گروه ميانجى ] فرستاده شده بود ، براى ابن مقله نقل كرد ، شرمسار و گنگ شد و سرگيجه گرفت ، سپس گفت : اين مرد به « فراتى » بودن مىنازد ، ولى امير مؤمنان به من اجازت نمىدهد كه چنين امتياز را براى او حقّى بشناسم . من او را به نزد خصيبى مىفرستم ، او دارويش را بهتر مىشناسد . پس ما برخاستيم و من [ 2 ] به نزد خصيبى آمده ، آنچه را رفته بود بازگفته ، افزودم : خدا نكند ، كه تو را به كار مردم آزارى گمارند ، مبادا ، مردم تو را زدايندهء خوشيها بدانند ، تو وزير و وزير زاده هستى ! خداوند با اين هنر و مهر پدرانه كه به تو داده ، تو را ارزشى و الا نهاده است ! او گفت : خدا به تو خير دهاد ، خواهى ديد كه پس از اندكى تعزير ، او را باز خواهم گردانيد . سپس ابو على بن مقله خصيبى را بخواند و پس از آنكه ابو الخطاب را ناگزير كرد تا دستنوشتى به پرداخت سيصد هزار دينار در مدت بيست روز بدهد ، او را به خصيبى سپرد ، او نيز ، فرمانده پليس [ 3 ] را آورده پس از بركندن اندكى از پوشاك او

--> [ ( 1 - ) ] M : پايان پيغام ابو الخطاب بن فرات براى ابن مقلهء وزير . [ ( 2 - ) ] M : گوينده : ابو زكريا يحياى سوسى است ( - خ 5 : 399 ) . [ ( 3 - ) ] M : يمن اعور ( خ 5 : 418 ) .