أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

343

تجارب الأمم ( فارسى )

با شلاق او را زد [ 1 ] ولى او ايستادگى كرد كه ، دارائى ندارد و ديه‌هايش را وقف كرده و نمىتواند آنها را بفروشد . پس خصيبى از بازپرسى او كناره گرفته او را به ابن مقله وزير باز گردانيد و او به زندانش فرستاد . سپس او را به « ابن جعفرى » نقيب سپرد و او يك غلام از غلامان قاهر را آورده ، گفت او دستور دارد كه اگر تا پايان فلان وقت پولى هنگفت [ 2 ] ندهد گردن او را بزند ، ولى او همچنان استدلال مىنمود تا وقت پايان يافت * و هيچ نداد . چون مهلت سر رسيد شمشير آورد و سر و چشمان او ببست . ابو الخطاب گفت : خدا پدرت را بيامرزاد ، مرا رو به قبله‌دار ! و او چنان كرد ، پس گفت : شهادتين بگو و آرام باش ، ابن جعفرى به نزد ابن مقله رفته داستان را ياد نمود . ابن مقله گفت : بالاتر از اين كار نمىتوان كرد ! مونس به ابن مقله گفت : چه دليلى بر ضد اين مرد داريد كه از پايان سال 299 تا كنون كارى نداشته است ؟ ابن مقله او را به پرده‌دار خود سپرده ، دو روز در زندانش بماند ، تا ابو يوسف بريدى به نزد ابن مقله بيامد و او از ايستادگى ابو خطاب شكايت كرده ، از او ميانجىگرى خواست ، ابو يوسف به نزد ابو خطاب [ در زندان ] رفته قرار گزارد كه ده هزار دينار بدهد ، ولى ابو خطاب سوگند ياد نمود كه تا آزاد به خانه باز نگشته ، يك درم نيز نخواهد داد ، هر چند او را بكشند . ابن مقله نيز خلعتى از پوشاك خود برايش فرستاده ، بر يك چارپا سوارش كرده ، او را بخواست و چون بيامد جلو او ، نيمه خيز ، بجنبيد و گفت : نزد خليفه براى تو بسيار زده‌اند . آنچه بر سر تو آوردند ، براى من ناگوار است ، با نگهبان به خانه‌ات برو ! او برفت و پول را ده روزه بداد و املاك و ديه‌هايش را آزاد كرد . [ 3 ]

--> [ ( 1 - ) ] M : چند نمونه از ديگر شكنجه‌هاى دوران خليفگان عرب در خ 5 : 388 ديده مىشود . [ ( 2 - ) ] M . متن : صدرا من المال . . . مانند خ 5 : 91 . [ ( 3 - ) ] در تاريخ اسلام گويد : ابو الخطاب عباس بن احمد بن محمد بن فرات ، پدر ابو الحسن محدث به سال 338 درگذشت . او صدرى بزرگوار بود ، او را براى وزير شدن خواستند نپذيرفت ، از راه احتياط در دين .