أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
338
تجارب الأمم ( فارسى )
پنبه [ 1 ] در تن خود جاسازى كرده بياورد . [ بريدى ] در نامه براى ابو بكر بن قرابه سوگند ياد نمود كه اگر او را به نزد خود برد ، بستانكارى او را خواهد پرداخت و بهترين كمكها به او خواهد داد . ابن قرابه بامدادان به عنوان گلهگزارى از كشاكش ياد شده به نزد محمد بن خلف [ نيرمانى ] رفته ، پس از گفتگو خواهش كرد بريدى را بيرون بياور ! زيرا او از من شنوائى دارد ، من خواهم دانست كه چه قدر * بدهكار است و مقدار مصادرهء او را معين خواهم كرد . پس ابو عبد الله را بيرون آوردند . ابو عبد الله بريدى مىگويد : همين كه محمد بن خلف [ نيرمانى ] را ديدم گفتم : « از جادو ، جز پيچيدگى آن نماند ! [ 2 ] امير لطف بفرمايد و ما را [ با ابن قرابه ] تنها بگذارد » . محمد [ نيرمانى ] برخاسته جاى خود را با بزرگوارى به من سپرده گفت : من به اندرون ميروم . پس ما به گفتگو پرداختيم ، و چون من بر جاى او نشستم آن را بر فال نيك گرفته گفتم : « اين جاى من بود كه او مىنشست و اكنون به خودم بازگشت » من خواهان دوستى ابو بكر بن قرابه شدم و او نويد آزادى به من داده ، انجام نيز داد . او رفت و بدهى ما را معين كرد و از سوى ما پرداخت آن را تعهد سپرد . فرداى آن روز ابو على بن مقله [ وزير ] از ما راضى شده ، من و برادرانم را بخواست . محمد ابن خلف [ نيرمانى ] نيز ما را بخواست و خانهاى به ما واگذار كرده ما را بدانجا فرستاد . پس چون خواستم بيرون بيايم به محمد بن خلف گفتم : اى امير ، ابو يعقوب اسحاق بن اسماعيل [ نوبختى ] خدمتگزار تو مورد توجه مونس است و هم اكنون مىخواهد كسى را براى بردن او بفرستد ، پس بگذار ، من با او گفتگو كرده ، و او را براى تو رام كنم و او را به پيمانى با تو در آورم . گفت : بكن ! من با اسحاق بن اسماعيل [ نوبختى ] تنها شده گفتم : من اين مرد [ نيرمانى ] را مسخره كردهام [ كه تو را با او هم پيمان كنم ] من اكنون مىروم ، تو براى او سوگند وفادارى ياد كن و بگو :
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : و احتال له فى جوفة جعل فيها كرسفا و احضره قلما صغيرا و قطعة من كاغذ . . . [ ( 2 - ) ] M . متن : لم يبق من السحر الا السرار ( از امثال ) .