أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
339
تجارب الأمم ( فارسى )
« اكنون [ 1 ] كه ميان ما پيمانى هست ، من بايد به تو راست گويم : ابن مقله [ وزير ] دشمن تو است ، او مىپندارد كه ، تو مىخواهى جاى او را در وزارتخانه بگيرى ، براى آنكه بر دشمنان تو بيفزايد ، تو را وادار به گرفتن دارائى ما كرده است تا سپس ما را وادار به گرفتن دارائى تو كند . هم اكنون ابو عبد الله بريدى ضمانت كرده * كه سيصد هزار دينار از تو براى او بستاند . اين سخن را خود او به من گفته است . پس بهتر است تو چند روزى از وزير دورى جوئى اگر تو را بخواند خليفه از تو پشتيبانى خواهد كرد ، و هر گاه تو را ببرد ، بدان كه مىخواهد تو را به بريدى بسپارد [ 2 ] » . من سپس [ از پيش نوبختى ] به نزد محمد بن خلف [ نيرمانى ] بازگشته گفتم : كار اين مرد را ساختم او از اين پس وفادارانه در خدمت امير خواهد بود . پس ما بيرون آمديم و اسحاق [ نوبختى ] آنچه را به دو آموخته بودم به گوش او خواند و پيش از عصر ، پس از من آزاد شد [ 3 ] . چند روزى كه محمد بن خلف [ نيرمانى ] در خانه نشست و براى ديدار از ابن مقله [ وزير ] سوار نشد ، ابو عبد الله بريدى به نزد ابن مقله رفته گفت : من در خانهء محمد [ نيرمانى ] دانستم كه او خواهان وزير شدن است ، فرستادگان او پى در پى به دنبال كارمندان مونس و قاهر هستند ، مگذار او در شهر بماند ! ابن مقله كه مردى ترسو بود ، دستور داد محمد بن خلف [ نيرمانى ] را بياورند . نيرمانى كه سخنان بالا ، او را ترسانيده بود ، خدمتگزاران ، غلامان و پردهدار ابن مقله را پس از كتك زدن در يك اطاق نهاده در آن را ببست و خود از بامى به بام ديگر گريخته چنان پنهان شد ، كه جز به روزگار وزيرى ابو جعفر محمد بن قاسم بن عبيد الله ، براى قاهر آشكار نشد . چون محمد بن خلف [ نيرمانى ] از كلاهى كه به سرش رفته بود ، آگاهى يافت ،
--> [ ( 1 ، 2 - ) ] M : پيام زيركانهاى است كه بريدى در زندان به نوبختى آموخت تا به نيرمانى بگويد و با اين وسيله ميان نيرمانى و ابن مقلهء وزير بدبينى پديد آرد . مشكويه در خ 5 : 267 بريدى را دجال جهانى و ديو صفت نيز خوانده است . [ ( 3 - ) ] M : پايان سخن ابو عبد الله بريدى كه در خ 5 : 396 آغاز شده است .