أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

337

تجارب الأمم ( فارسى )

را از آن بردارد . ابو يوسف و ابو حسين [ بريدى ] پس از تسليم به او شكنجهء بسيار ديدند ، ولى ابو عبد الله [ بريدى ] با دروغهائى [ نيرمانى ] را فريب داد و از او نرمش ديد . روز سوم [ از دستگيرى ] ، محمد بن خلف [ نيرمانى ] به نزد ابو على بن مقله رفت ، ابن مقله به او گفت : اى ابو عبد الله [ نيرمانى ] تو ما را فريب دادى . با اينكه اين گروه اسير تو هستند ، زير تأثير ياوه‌گوئى ايشان ماندى و توپ تو را خالى كردند [ 1 ] ! محمد [ نيرمانى ] شرمسار و خشمگين گفت : من براى مدت سه ماه قول دادم و هم اكنون بيست هزار دينار از ايشان گرفته‌ام ، وزير چه گله‌اى از من دارند ، كه اين چنين زشت با من سخن مىگويند ؟ وزير گفت : من نخستين بار است كه اين را از تو مىشنوم ! پول را به كه دادى ؟ گفت : به ابن قرابه ! وزير ابن قرابه را آورده گفت : سخن محمد بن خلف [ نيرمانى ] را به تو تبريك مىگويم ! ابن قرابه گفت : اين دستنوشت را بگير ! هنوز آن را از صراف * نگرفته‌ام ! او به من گفت : اين پول را بابت بستانكارى تو گرفته‌ام ، و اگر گفته بود ، بابت ماليات گرفته است همانگاه گزارش مىدادم . اكنون نيز كه راى او برگشته است ، يادداشت را پس بگيريد ، مبارك باشد ، پس آن را به محمد بن خلف [ نيرمانى ] سپرد . محمد [ نيرمانى ] گفت : نه ! به خدا من در بستانكارى تو ننهاده بودم ! چگونه من بستانكارى تو را پيش از آن سلطان بنهم ؟ ! اين كشاكش هر يك را به ديگرى بدبين كرد . چون گزارش اين نشست و كشاكش [ نيرمانى - قرابه ] به ابو عبد الله بريدى رسيد ، كوشيد يادداشتى براى ابن قرابه بفرستد و اجازت ديدار از او بخواهد ، ولى نه دوات مىيافت و نه كسى را كه يادداشت را برساند . اتفاقا ، ابو سعيد بن قديده غلام خود احمد را براى پرسش حال او فرستاد و ابو عبد الله [ بريدى ] به دو در آويخته ، نويد نيكويها و بر كشيدن به او داده گفت : اگر يك يادداشت از من به ابن قرابه برسانى تو را ثروتمند خواهم كرد . غلام پذيرفته يك خامهء كوچك و پاره كاغذى در ميان

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : و ذهبت بريحك . . .