أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
336
تجارب الأمم ( فارسى )
بر اسحاق بن اسماعيل نيز سخت گرفت ولى شكنجه نداد . چون ميان ابو جعفر بن شيرزاد با اسحاق بن اسماعيل دوستى استوار بود ابو جعفر [ شيرزاد ] با وزير [ ابن مقله ] گفتگو كرده اجازتى براى ديدار با اسحاق [ نوبختى ] بگرفت و اين را بهانه كرد كه ، ميخواهم او را از مالى ، كه براى كار فرمايم [ 1 ] هارون بن غريب در روزگار مقتدر ، بر عهدهء او حوالت شده بود و بخشى از آن را كه او پذيرفته است آگاه سازم ، تا از بخش ناپذيرفتهاش حوالت ندهد . وزير يكى از پردهداران خود را همراه او فرستاد تا او را [ در زندان ] به اسحاق رسانيد همين كه چشم اسحاق بر او افتاد گفت ، سرور من ! تو را به خدا برو استاذ مونس مظفر را براى من ببين ! و از او جدا مشو تا مرا از چنگ اين ديوانه [ نيرمانى ] برهانى ! ابو جعفر [ شيرزاد ] به نزد مونس رفته ، پىگيرى كرد تا مونس به يلبق دستور داد كه به نزد ابو على بن مقله [ وزير ] شود و دربارهء آزادى او سخن گويد ، هر گاه نپذيرفت او را از محمد بن خلف گرفته به نزد او آورد . يلبق رفته با ابن مقله گفتگو كرد و او به ناچار پذيرفت كه كار اسحاق را آسان گيرد . ابو الفرج بن ابو هشام [ 2 ] ، از ابو سعيد بن قديده [ 3 ] نقل كند كه انگيزهء آن بدبختى كه بر سر ايشان آمد ، گلهاى بود كه ابو بكر بن قرابه * از پس افت بدهكارى ايشان داشت . او مالى را به جاى ايشان پرداخته بود و ايشان پرداخت آن را به پس انداخته بودند ، هنگامى كه محمد بن خلف نيرمانى به ابو على بن مقله [ وزير ] قول داد كه ششصد هزار دينار از اين گروه بگيرد ، با ابن قرابه نيز قرار گزارد ، پولى را كه او به جاى ايشان پرداخته است نيز بگيرد و به او باز گرداند . پس چون در خانهء محمد بن خلف زندانى شدند از ابو عبد الله [ بريدى ] و برادرانش بيست هزار دينار بگرفت ، و بابت آن قبض يك صراف از « درب عون » را براى ابن قرابه فرستاد كه بستانكارى خود
--> [ ( 1 - ) ] شيرزاد دبير هارون بن غريب بود و به سال 315 بر كنار شد ( خ 5 : 277 - 274 ) . [ ( 2 - ) ] M : از منابع كار مشكويه در اين كتاب است - پانوشت خ 334 و 6 : 125 . [ ( 3 - ) ] M : تحصيلدار خصيبى ( خ 5 : 431 ) .