أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
321
تجارب الأمم ( فارسى )
شوال [ 320 ] مانده [ 1 ] به « دار السلطان » آيد . در آن روز مقتدر در ميان ياران سوار شد . او بردهئى [ 2 ] را كه خليفگان پشت اندر پشت به ارث مىداشتند بر تن و عصائى به دست گرفته ، امير ابو على [ 3 ] پسر مقتدر و ياران كه مصحفها را باز كرده ، در دست مىداشتند ، پيشاپيش او بودند ، قاريان قرآن مىخواندند ، پيرامن او پيادگان « حجرى » با جنگ افزار و پشت سر او همهء سرداران همراه وزير مىآمدند . ايشان سراسر بغداد را ، از شارع اعظم تا اردوگاه « شماسيه » پيمودند و مردم بسيار براى او دعا همىكردند . چون بدانجا رسيد ، به او پيشنهاد شد ، بر تپهاى بلند دور از ميدان كارزار بايستد . جنگ ميان ياران مونس و ياران مقتدر در گرفت . مونس در « راشديه » مانده به ميدان نبرد نيامده بود ، ولى محمد بن ياقوت و هارون بن غريب درست مىجنگيدند . چون جنگ بالا گرفت ، ابو العلاء سعيد بن حمدان به نزد مقتدر بالله آمده از سوى هارون بن غريب و محمد بن ياقوت پيام آورده خواهش كردند كه به ميدان آيد ، به او گفتند : هر گاه ياران مونس * تو را ببينند به تو پناهنده مىشوند ، ولى مقتدر از جا نجنبيد ، ابو العلاء رفت و « صافى » بصرى آمده همان سخن بگفت ، باز هم نپذيرفت ، سپس محمد بن احمد قراريطى [ 4 ] دبير محمد بن ياقوت آمده درخواست رسيدن به مقتدر كرد و راهش دادند . در پيش مقتدر كه بر چارپا سوار بود ، بر زمين بوسه داده گفت : امير مؤمنان ! سرداران و بندهء تو محمد بن ياقوت مىگويند : « اى امير مؤمنان تو را به خدا ، خودت را به ميدان برسان ، اگر مخالفان ، تو را ببينند پراكنده خواهند شد » . ولى او از جايش نجنبيد ، همانجا بايستاد ، پشت سر او وزير ابو الفتح [ ابن فرات ] و مفلح سياه [ خواجهء حرم ] و گروهى غلامان ويژه بودند كه پيامى از سوى سرداران
--> [ ( 1 - ) ] M . متن ، لثلاث بقين من شوال . . . ن . ك : خ 5 : 169 پانوشت . [ ( 2 - ) ] روپوشى از برد يمانى كه در قرنهاى بعد به پيغمبر نسبت داده مىشده است ( ذريعه : 3 : 13 و 84 و 14 : 6 - 7 ) . [ ( 3 - ) ] امير على ( خ 5 : 99 ) . [ ( 4 - ) ] M : - تجارب السلف : 220 .