أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
320
تجارب الأمم ( فارسى )
شد ، همگى با محمد بن ياقوت به « بردان » رفتند ، و چون مونس در « عكبرا » فرود آمد اينان به دروازهء « شماسيه » اردو زدند . كارها در هم ريخته ، پيمانكاران و كارگزاران از پرداخت ماليات سرباز زدند . مقتدر كوشيد تا هارون [ پسر دائى غريب ] را به جنگ مونس فرستد ، ولى او نپذيرفته گفت : بيشتر كسان من از ياران پيشين مونس يا از همرزمان من در جنگ با مرداويج * در خاور ، يا از پناهندگان سپاه ديلمى بودهاند كه من روش جنگى ايشان را مىشناسم كه چگونه مىگريزند و پايدارى ندارند . من به هيچيك آنان اطمينان ندارم ، زيرا مىدانم كه به طرف پناهنده مىشوند و مرا به دشمن مىسپارند . آنقدر هارون دست به دست كرد تا مونس [ مظفر ] به دروازهء « شماسيه » رسيد و در برابر اردوگاه محمد بن ياقوت اردو زد . محمد بن ياقوت به نزد وزير فضل بن جعفر [ بن فرات ] آمده ، همراه با پسران رايق و مفلح به نزد مقتدر شدند ، و محمد بن ياقوت در گزارش وضع گفت : سپاه جز با پول نمىجنگد ، اگر پول بياورى بيشتر ياران مونس به ما پناهنده مىشوند و مونس ناچار گريخته پنهان خواهد شد . وزير پولى آورد ولى به همگان نرسيده ، بايد با ترفندى دويست هزار دينار از خودت و [ بانو ] بياورى تا بدين مهم برسد . او گفت : هيچ راهى براى به دست آوردن پول ، نه براى من مانده و نه براى بانو [ مادر ] ، بهتر است شذا و طيارها را آماده كنيم تا من و خانواده به واسط سرازير شويم و بغداد را پيش مونس رها سازيم ، آنگاه از واسط ، براى ياران بصره و اهواز و فارس نامه بنويسم و براى جنگ با مونس و راندن او يارى بخواهم . محمد ابن ياقوت گفت : اى امير مؤمنان دربارهء [ آيندهء ] غلامان و خدمتگزارانت از خدا بپرهيز ! بغداد را بىجنگ رها مكن ! او مىكوشيد تا رأى مقتدر را برگرداند * و خودش را به آوردگاه آورد ، تا مردم او را ديده ، بجنگند . او مىگفت : هر گاه سپاه مونس تو را ببينند از جنگ ضد تو دست مىكشند . مقتدر گفت : تو پيام آور اهريمنى ! پس به وسيلهء وزير فضل بن جعفر ، براى هارون [ پسر غريب الخال ] پيام سرزنش فرستاده دستور بيرون آمدن داد ، و چون او را ديد ، بر آن شدند كه روز چهارشنبه سه روز از