أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
317
تجارب الأمم ( فارسى )
دستگير كرد ، خوشيهاى او را از او بگرفت ، دارائيش را تصاحب نمود ، خانهاش را ويران كرد ، مىخواست خودش را نيز بكشد ، كه قاهر برفت . ابن قرابه باز هم به آسودگى بازگشت : هنگامى كه بريديان به سركشى برابر سلطان برخاستند او به ايشان پيوست ، و هنگامى كه ابو حسين احمد بن بويه بر اهواز چيره شد ، به دو پيوست ، سپس هنگام عقبنشينى امير ابو حسين از نهر ديالى ، اسير و چنان مصادرت شد كه هيچ برايش نماند و ناچار براى ماهيانه يكصد دينار به خدمتگزارى ناصر الدوله ابو محمد بن حمدان در آمد ، و اين ماهيانه را نيز بسيار مىدانست ، در صورتى كه در گذشته اين مبلغ هزينهء يك روز او بود . او در پايان نيز به موصل درگذشت . سال سيصد و بيستم آغاز شد در اين سال مونس از موصل به بغداد سرازير شد و مقتدر را بكشت . گزارش انگيزههاى آن : چنان كه گفتيم ، انگيزهء آن نگرانى بود كه براى مونس دست داده بود . چون او توانست به موصل واپس نشيند ، حسين بن قاسم براى داود و سعيد دو پسر * حمدان و حسن پسر عبد الله بن حمدان در نامهاى [ 1 ] دستور داد با مونس بجنگند و او را كه يك سركش است از موصل برانند . هنگامى كه مونس در آن راه مىرفت براى سران عرب در « ديار ربيعه » نامه نوشت كه سلطان او را براى جنگ با حمدانيان فرستاده است . او با اين ادعا مىخواست عربها را از كمك به حمدانيان [ 2 ] باز دارد . داود بن حمدان
--> [ ( 1 - ) ] M : او از 28 رمضان 319 تا 28 ع 2 - 320 ه هفت ماه وزير بوده است ( خ 5 : 367 ) . مونس نيز پنجم محرم 320 از بغداد به موصل رفت ( خ 5 : 358 ) . پس نامهء حسين ميان اين دو تاريخ نوشته شده است . [ ( 2 - ) ] براى آنچه در ميان مونس و حمدانيان پيش آمد . ن . ك : صلهء عريب ص 169 پ 8 / 6956 كه داستان در آنجا از فرغانى ابو محمّد عبد الله بن احمد در تاريخش كه دنبالهء تاريخ طبرى بوده ، نقل شده است .