أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

313

تجارب الأمم ( فارسى )

در اين سال ابو عمر دادرس [ 1 ] نيز درگذشت . ابن قرابه چشمها را به سوى مرده ريگ او گردانيده ، به مقتدر گفت : بايد پسر او يكصد هزار دينار از آن را بپردازد و گر نه نامزد ديگر « قاضى القضاتى » آماده است اين پول را بپردازد . مقتدر به هارون بن غريب الخال دستور داد ، دبير خود را بفرستد ، به وزير نيز دستور داد كسى مورد اعتماد خود را همراه او كند ، تا همراه ابن قرابه ، به نزد ابو حسين [ 2 ] دادرس پسر ابو عمر شوند و او روبروى ايشان با وى سخن گويد . ابو بكر بن قرابه همراه با ابو جعفر بن شيرزاد [ 3 ] و ابو على احمد بن نصر بازيار [ 4 ] رفتند و چون به نزد ابو حسين دادرس رسيدند ، خانهء او پر از مردم بود كه براى تسليت گفتن آمده بودند . ايشان نيز تعزيت گفته همچنان كه شايستهء عزاداران است * خموش بنشستند . ابن قرابه گفت : اى ابو حسين ! ما براى اين نيامده‌ايم ، برخيز بيا ، تنها شويم ! او نيز برخاست و ابن قرابه ، به سختى از او مطالبه نمود . ابو حسين گفت : آنچه من و پدرم داريم از امير مؤمنان مقتدر است ، من چيزى را از وى دريغ ندارم . سپس آن روز را مهلت خواست تا كارها را رو به راه كند و بامدادان سخن درست را بگويد . ماه رمضان بود . همين كه شب فرا رسيد ، ابو حسين ، هنگام افطار به خانهء ابن قرابه رفته اجازت گرفته ، بر سفرهء افطار درآمد ، و چون پيشنهاد خوردن كرد دست بشست و بسم الله گفت و براى كين‌زدائى [ 5 ] از او بخورد ، هر چند نشان اندوه يك روزه بدرستى بر روى او آشكار بود . پس از افطار به قرابه ، گفت : اى سرور ، من تسليم

--> [ ( 1 - ) ] M : نام اين مرد محمد ( خ 5 : 319 ) ابن يوسف بن يعقوب ( خ 5 : 73 ) است . او همان دادرس است كه دستور كشتن حلاج گنوسيست را نوشت ( خ 5 : 159 ) ، استعفانامهء مقتدر نيمه گنوسيست در كودتاى شكست‌خوردهء قاهر نيز نگارش اوست ( خ 5 : 319 ) . [ ( 2 - ) ] M : - خ 5 : 319 - ص 270 . [ ( 3 - ) ] M : ن . ك : خ 5 : 274 و 367 پانوشت 1 . [ ( 4 - ) ] پسر برادر ابن حوارى ( خ 5 : 155 ، 174 ) . [ ( 5 - ) ] متن : ليستكفى شره . . . در تكمله : قاصدا لاستكفاء شره . .