أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

301

تجارب الأمم ( فارسى )

كه من نتوانم ! و خواهش نمود ، كسى را كه چنين تعهدى كرده است به وزيرى گمارد . پس او را معاف كرد . چون مقتدر از واماندگى كلوذانى آگاه شد و پيشنهاد حسين بن قاسم دل او را ربود ، بر آن شد كه او را به وزيرى بگمارد ، و چون ناخرسندى مونس را از وى مىدانست ، به وسيلهء مفلح به او پيام داد كه مخالفان خود را راضى كند . او نخست به فرزندان رائق آغازيد ، خود به نزد دبير ايشان ابراهيم نصرانى مىرفت و نيكويها به آنان نويد مىداد ، تا آنان را راضى كرد ، پس از او ، همين كار را با ابو نصر وليد بن جابر دبير شفيع و سپس مانند آن را با استفان بن [ 1 ] يعقوب دبير مونس « مظفر » انجام داده ، به اين گفت : هر گاه به وزيرى برسم ، تو مرا بدان كار گمارده باشى ! او پيشنهاد نمود كه * با ابو على يحيا بن عبد الله طبرى دبير يليق دوست شود و اين كار بكرد . به يلبق گفته شده بود كه حسين بد كردار و در ديندارى مشكوك است [ 2 ] ، ابو على طبرى آن دو را با يك ديگر گرد آورد و حسين براى او سوگندان ياد نمود كه از هر مسلمان و ذمى پذيرفتنى باشد ، كه آنچه دربارهء او گفته‌اند ساختگى است ، نيشها كه بر ديندارى او ميزنند بى جا است ، دشمنى او با مونس و ويژگان و يارانش دروغ است ، او براى هيچ كس بدخواه نيست . او از هيچ كس مالى نخواهد ستاند ، مگر بدهكاريهاى پس افتادهء بازرگانان ثروتمند ، كه بر نرخ خواربار افزوده و ماليات دولت را نداده باشند ، و از پيمانكارانى ، كه سودهاى كلان برده‌اند . حسين بن يلبق و دبير او نويد داد ، كه ديه‌هاى كلان را به اقطاع ايشان در آورد . پس يلبق به سود او كوشيد و از مونس خواست و مونس با گماردن مقتدر او را به وزيرى راضى شد ، و چون اين گزارش به كلوذانى رسيد بر كناره‌گيرى ايستادگى كرد . از سوى ديگر يك گردان مركب از پانصد سوار كه در ماه كوفه [ همدان ] و حلوان كه هنوز به دست مرداويج نيفتاده بود ، مىزيستند ، به سبب عقب افتادن حقوق

--> [ ( 1 - ) ] M : متن . اصطفن . . . [ ( 2 - ) ] M : براى دين او ن . ك : خ 5 : 347 و ص 312 پانوشت و براى علاقهء مقتدر به او ، خ 5 : 332 ديده شود .