أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
268
تجارب الأمم ( فارسى )
خداوند به من واگذار كرده است از دست نخواهم داد ، مگر بدان گونه كه عثمان بن عفان ، پس از آنكه تودهء مردم و ياران نزديكش به او پشت كردند ، حق خود را از دست بداد و از خانهاش بيرون آمد . اين سند گواهى است ميان من و خداوند ، كه مرا معذور مىدارد ، * و سبب اميدوارى من به خوشبختى در اين جهان و جهان ديگر است . خداوند نگهبان بندگان خود و كمينگر ستمكاران مىباشد ، خداوند بهترين نگهبان و مرا بسنده است . [ 1 ] » . چون اين يادداشت به دست مونس رسيد و نازوك و ابو هيجاء از آنچه در آن است آگاه شدند ، رأيشان برگشته در نامهاى ، بيرون شدن هارون بن غريب [ الخال ] را از بغداد خواستار شدند كه پذيرفته شد و هارون به مرزدارى شام و جزيره گمارده شد و همان روز به « قطرپل » رفت و بماند . چون روز دوشنبه دهم محرم رسيد ، مونس مظفر با سپاه به بغداد در آمده از ترس ناخوشنودى سپاه ، به « دار السلطان » نرفت و نزد مردم به درستى آشكار شد و بر سر زبانها افتاد كه نازوك و ابو هيجاء به مونس گفتهاند ، بايد كسى ديگر را بر جاى مقتدر به خلافت بگمارند . روز چهارشنبه دوازدهم محرم ، براى دومين بار مونس از « باب شماسيه » بيرون آمد . ابو هيجاء و نازوك و بنى بن نفيس و ديگر سرداران با ايشان همگى به « دار السلطان » يورش بردند . گزارش بركنارى مقتدر بالله و گماردن قاهر بالله به خلافت : چون ايشان به « دار السلطان » آمدند ، مظفر بن ياقوت و ديگر پردهداران و پادوها * و خدمتگزاران و وزير ابو على بن مقله همگى گريختند . مونس از در گوشه « زاويه » به درون آمده ، همهء سپاه نيز به دار السلطان شدند . چون ساعتى از تاريكى گذشت
--> [ ( 1 - ) ] M : پايان نامهء مقتدر به شورشيان به رهبرى ابو هيجاء و نازوك و مونس مظفر كه عليه غلامان رقيب خود به رهبرى هارون پسر دائى مقتدر قيام كرده بودند .