أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
249
تجارب الأمم ( فارسى )
نصر پردهدار با * « حجريان » و پيادگان « مصافى » [ 1 ] و ديگر سرداران كه در بغداد مانده بودند بيرون آمده ، « درفش خلافت » را كه همانند « لواء » سياه است و با خط سفيد عبارت « محمد رسول الله » بر آن نوشته شده است همراه برداشت . مونس كه پيشتر رفته بود ، به دروازهء انبار با نصر ديدار كرد . سپاهيان اين دو سردار از سوار و پياده و جز آن ، از چهل هزار مرد افزون بود . ابو هيجاء [ بن حمدان ] و از برادرانش ، ابو وليد ، ابو علاء ، ابو سرايا با ياران و عربهاى [ 2 ] او نيز بيرون آمدند . چون نصر بيرون رفت ، نزديك دو فرسنگى بغداد ، بر پل نهر معروف به « زبارا » در بخش « عقرقوف » از مونس پيشى گرفت و مونس به دنبال افتاد ، تا در كنار اين نهر با هم گرد آمدند . ابو هيجاء به نصر پردهدار پيشنهاد كرد ، پل نهر « زبارا » بريده شود و چون با پىگيرى او نصر سستى مىكرد ، گفت : اى استاذ ! پل را ببر ، ريش مرا نيز ببر ! پس پل را بريدند . ابو طاهر و همراهانش از كنار خاورى فرات به سوى نهر « زبارا » پيش آمده تا در پايان روز دوشنبه دهم ذى قعده به يك فرسنگى سپاه سلطان رسيد و شب را بماند و بامدادان راه را به سوى نهر زبارا ادامه داد . يكى از پيشاهنگان * او سياه پوستى [ 3 ] به نام « صبح » بود كه بىباكانه به پيش مىآمد ، تا تيراندازان سلطان تن او را مانند خار پشت كردند . پس چون به بالاى پل آمد و ديد ، پل باز شده است بازگشت . ياران ابو طاهر پى در پى گوداى رودخانه را اندازه مىگرفتند ، چون دانستند گذشتنپذير نيست ، بى آنكه پشت خود را به ميدان كنند به پس رفتن آغازيدند ، تا به « حسينيه » رسيده ، ديدند آب
--> [ ( 1 - ) ] M : براى واژهء حجرى و مصافى ، ن . ك : خ 5 : 330 ، 414 . [ ( 2 - ) ] M . متن : فى اصحابه و اعرابه . خاندان حمدان فئودالهائى از نژاد سريانيان مسلمان و عرب شدهء سدهءهاى نخستين هجرى هستند كه نسبت « تغلبى ولاء » خود را كم كم به « تغلبى نژاد » تبديل كرده بودند . خ 5 : 64 . [ ( 3 - ) ] M : داستانى براى همين سياه در خ 5 : 298 پانوشت ص 252 ديده مىشود .