أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
240
تجارب الأمم ( فارسى )
يورش برد ، و چون سركشى كند كارى مىكنم ، يا به دست سرداران خود اسير شود و يا به آذربايجان پريده پنهان شود . نصر پردهدار همهء اين سخنان را به مقتدر رسانيده گفت : محمد بن خلف [ نيرمانى ] در نامهاش سوگند ياد مىكند كه انگيزهء او در اين گزارش ، جز دلسوزى براى دين نبود ، تا از پياده شدن نقشهء اين قرمطى ، بر ضد خليفه و ويژگان و تودهء مردم ، جلوگيرى شود . حسن بن هارون جانشين محمد بن خلف * و هميشه پيش او مىبود ، جلو او بر پا مىايستاد و همانگونه خدمت مىنمود كه براى ابن ابو ساج مىكرد . چون [ نيرمانى ] نزديكى او را به ابن ابو ساج ديد ، كينهاش را در دل گرفته ، بر آن شد كه او را دستگير و نابود كند و اين خواست را براى « ابن منتاب » كه به وى نزديك و بر او چيره شده بود ، در ميان نهاد . در همين روزها ، ابن منتاب همراه عبد الله بن على جرجرائى كارگزار صلح و مبارك [ 1 ] ، در يك نشست دوستانه ، در « واسط » براى نوشيدن شركت كرد ، عبد الله بن على از وى خواهش نمود كه سپاس او را به ابو على حسن بن هارون ، از لطفى كه به او كرده برساند ، و نيز از او خواست ، كه نامهء او را به سرور ابو عبد الله محمد بن خلف [ نيرمانى ] برساند ، در آن نامه نيز [ از نيرمانى ] خواسته بود كه سپاس نويسنده را به حسن بن هارون برساند ، و از او بخواهد كه به رفتارى كه سپاس او را برانگيخته است بيفزايد . ابن منتاب [ كه اين خواهش را شنيد ] گفت : خدا را باش و چنين مكن ! كه ابو عبد الله [ نيرمانى ] از حسن بن هارون سخت در خشم است ، دور نيست كه او را دستگير و نابود سازد . عبد الله بن على [ جرجرائى ] اين شنيده را در دل بگرفت ، و براى خود شيرينى ، به حسن بن هارون برسانيد . از سوى ديگر ، ميان محمد بن خلف [ نيرمانى ] و عبد الله بن على [ جرجرائى ]
--> [ ( 1 - ) ] نامهاى كه على بن عيساى وزير دربارهء كشور دارى به او نوشته است ، در « وزراء : 339 - 337 » ديده مىشود .